الشيخ الصدوق ( مترجم : مستفيد و غفاري )

46

عيون أخبار الرضا ( ع ) ( فارسي )

جعفر عليهما السّلام - را ملاقات كردم و به ايشان عرضه داشتم : « پدر و مادرم فداى شما ! دوست دارم ، همانطور كه پدرتان به من ( در بارهء امام بعدى ) اطَّلاعاتى دادند شما نيز چنين كنيد » . حضرت فرمودند : « پدرم در زمانى مىزيست كه زمان ما آن گونه نيست » . يزيد گويد : گفتم : « هر كس به اين مقدار از شما بسنده كند ، خداوند لعنتش كند ( 1 ) ! » يزيد ادامه مىدهد : « حضرت خنديدند و فرمودند : اى ابا عماره ! از خانه‌ام خارج شدم و در ظاهر به تمام پسرانم از جمله » علىّ « وصيّت و سفارش كردم ( و در ظاهر همگى را وصىّ قرار دادم ) امّا به او در پنهان و جداى از ديگران ، وصيّت نمودم ( او را وصىّ خود نمودم ) و در خواب رسول خدا و امير المؤمنين عليهما السّلام را ديدم كه به همراه او ، يك انگشترى ، يك شمشير ، يك عصا ، يك كتاب و يك عمّامه بود . سؤال كردم : اينها چيست ؟ فرمود : عمّامه نشانهء سلطنت و قدرت خداوند متعال است ، شمشير علامت عزّت و غلبهء الهى است ، كتاب نشانه نور خداوند -

--> ( 1 ) . ظاهرا مراد سائل اين بوده كه من به اين مقدار توضيح قانع نيستم و اميدوارم بيشتر توضيح دهيد و صريح بيان بفرمائيد . يعنى عمّال حكومت حقّ چنين گفتارى را از امام سلب نموده بودند ، و سخن يزيد نيز اشاره به همين مطلب دارد .