محمود الشهابي الخراساني

114

ادوار فقه ( فارسي )

قال : لئلا يمتنع النّاس من اصطناع المعروف » از كافى نقل كرده چنين آورده است « و أنت تعلم انها ( اى المصالح ) تنعدم بفتح باب الحيلة كما هو المتعارف فانهم يأخذون بها ما يؤخذ بالربا ! » 5 - آيات 1 و 2 و 3 ، از سورهء تطفيف * ( وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ ، الَّذِينَ إِذَا اكْتالُوا عَلَى النَّاسِ يَسْتَوْفُونَ وَإِذا كالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ يُخْسِرُونَ ) * . اين آيه و چند آيهء ديگر در قرآن مجيد از قبيل آيهء 7 و 8 از سورهء الرحمن * ( أَلَّا تَطْغَوْا فِي الْمِيزانِ وَأَقِيمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ وَلا تُخْسِرُوا الْمِيزانَ ) * و آيهء 85 از سورهء هود * ( . . وَلا تَنْقُصُوا الْمِكْيالَ وَالْمِيزانَ . . ) * و آيهء 181 از سورهء الشعراء * ( أَوْفُوا الْكَيْلَ وَلا تَكُونُوا مِنَ الْمُخْسِرِينَ ) * و غير اينها بر وجوب ايفاء كيل و وزن و حرمت نقص آنها در بيع و معاملات دلالت و صراحت دارد . اين مضمون از تفسير كشاف آورده شده است « اهل مدينه بازرگان بودند و كم فروش ، و خريد و فروش ايشان به نام منابذه « 1 » و ملامسه « 2 » و مخاصره « 3 » بود پس اين آيه در بارهء ايشان نزول يافت و پيغمبر آن را بر ايشان خواند و گفت

--> « 1 » در جاهليت چنان مرسوم بوده كه به نزديك گله گوسفند مىرفته‌اند و خريدار ريگى برمىداشته و مىگفته است مىاندازم بهر گوسفند كه اصابت كرد به فلان مبلغ از من باشد اين معامله را منابذه مىناميدند و « بيع حصاة » و « بيع القاء حجر » نيز مىگفته اند « 2 » ملامسه در بيع اينست كه يكى به ديگرى بگويد « هر گاه من جامهء ترا لمس كنم يا تو جامهء مرا لمس كنى بيع به فلان كيفيت لازم شود . « 3 » مخاصره نوعى از گروبندى بوده است .