مؤسسة دلتا للمعلومات والأنظمة ( مترجم : گيلاني )

774

الفاروق ( فارسي )

- الدر المنثور ج 5 ص 148 عبد الرزاق و بيهقى از ابو قلابه روايت مىكنند : عمر بن خطاب مردى را ديد كتابى مىخواند ، به آن گوش داد ، از آن خيلى خوشش آمد . به آن مرد گفت : آن را برايم بنويس ، لذا چرمى تهيه كرد و نسخه‌اى از آن تهيه كرده ، آن را نزد رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم آورد و شروع به خواندن نمود . رنگ حضرت سرخ شد . يكى از انصار به او گفت : مادرت به عزايت بنشيند ، ببين چه كردى ! حضرت فرمود : من فاتح و خاتم رسولانم كه جوامع و فواتح كلمات همه به من داده شد . پس مواظب باشيد ، گمراهان شما را گمراه نكنند . چهارمين نسخه تورات كه عمر با خط خود آن را نوشت ! ! - كنز العمال ج 1 ص 370 1628 - جبير بن نفير از عمر روايت مىكند : در زمان حيات رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم به خيبر رفتم ، از شخصى يهودى حرف عجيبى شنيدم كه خوشم آمد ، از او درخواست كردم آن را برايم بنويسد ، لذا ورقى چرمى تهيه كرده و آن را نوشتم . آنگاه آن را نزد رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم برده و گفتم : يا رسول اللهحرفى از يك يهودى شنيده‌ام كه بعد از تو هرگز نظير آن را از كسى نشنيده بودم . فرمود : گويا آن را نوشته‌اى ؟ گفتم : بله . فرمود : بياور ، آوردم ، فرمود : بخوانشروع كردم به خواندن كه لحظه به لحظه رنگ رخسار حضرت بيشتر متغير مىشد . بطورى ترسيدم كه ديگر حتى يك حرف را هم نتوانستم بخوانم . . . كمك حفصه به پدرش عمر بر عليه پيامبر صلى الله عليه وآله براى اعتراف از آن حضرت بنفع تورات يهوديان ! ! - مصنف عبد الرزاق ج 11 ص 110 زهرى روايت مىكند : حفصه ( دختر عمر و همسر رسول خدا صلى الله عليه وآله ) كتابى را از داستانهاى حضرت يوسف ( عليه السلام ) را نزد پيامبر صلى الله عليه ( وآله ) و سلم آورده و شروع به خواندن آن كرد كه رنگ صورت حضرت متغير شد و فرمود : قسم به كسى كه جانم در دست اوست ، اگر يوسف ( عليه السلام ) هم بيايد و شما مرا رها كرده ، از او پيروى كنيد ، قطعا گمراه گشته‌ايد .