مؤسسة دلتا للمعلومات والأنظمة ( مترجم : گيلاني )
589
الفاروق ( فارسي )
عمرو به او هديهاى ( رشوه ) داد . او قبول نكرد ، عمرو گفت چرا هديه مرا رد مىكنى ، من در غزوه ذات السلاسل به رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم هديه دادم ، پذيرفت ، محمد بن مسلمه جواب : آن حضرت هر چه را مىخواست با وحى مىپذيرفت يا رد مىكرد . اگر هديه تو هم برادرانه بود ، قبول مىكردم ، اما اين هديه پشت سرش شر خوابيده است . عمرو بن عاص عصبانى شد و گفت : خدا زشت گرداند روزى را كه والى عمر بن خطاب شدم ، آنوقتى كه عاص ( پدر من ) لباس حرير طلاباف مىپوشيد ، خطاب ( پدر عمر ) هيزم بر الاغش بار مىكرد و به مكه مىبرد . محمد بن مسلمه گفت : آن دو مرده و هر دو در آتشند . الآن عمر از تو بهتر است و اگر آن روز والى او نمىشدى مىبايست الآن دنبال شتر چرانى باشى . عمرو گفت : اين حرف را از روى عصبانيت زدم ، آن را بهكسى نگو . سپس اموالش را آورد و تقسيم كرد . داستان غزوه ذات السلاسل را نقل مىكنند تا زهد عمر و ابوبكر را ثابت نمايند ! ! - كنز العمال ج 3 ص 923 9177 - محمد بن اسحاق از يزيد بن ابى حبيب از عوف بن مالك اشجعى روايت مىكند : من در غزوه ذات السلاسل كه عمرو بن عاص فرمانده آن بود ، شركت داشتم . عدهاى شترى را سر بريده ولى نمىتوانستند آن را درست پاك كرده و تقسيم نمايند . من قصاب بود . گفتم يك دهم آن را به من بدهيد تا آن را برايتان تقسيم كنم . قبول كردند ، كارد را برداشتم و آن را تكه تكه كردم و سهم خودم را هم گرفتم . آن را پيش دوستان آورده و پختم و همگى خورديم . ابوبكر و عمر پرسيد : از كجا اين گوشت را آوردى ؟ قضيه را تعريف كردم . گفتند به خدا قسم كار خوبى نكردى . ناراحت بودند از آنچه كه خورده بودند . هنگامى كه برگشتيم من اولين كسى بودم كه نزد رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم رفتم . حضرت در حال نماز بود . سلام كردم ، فرمود : عوف بن مالك توئى ؟ عرض كردم ؟ بله پدر و مادرم بفدايت . فرمود : همان كسى كه شتر را قصابى كرد ؟ عرض كردم : بله . حضرت چيز ديگرى نفرمود و اعتراضى هم نكرد . ( حال چگونه مىخواهند با اين روايت زهد عمر و ابوبكر را ثابت كنند . مگر عوف بن مالك كار خلافى كرده بود ؟ كار كرده و مزد گرفته . اعتراض آن دو به كار او بوده يا به مزدش يا . . . . ) براى توجيه بيعت سقيفه ، روايتى از غزوه ذات السلاسل درباره ابوبكر نقل مىكنند ! !