مؤسسة دلتا للمعلومات والأنظمة ( مترجم : گيلاني )

47

الفاروق ( فارسي )

آن مرد گفت : او را رها كنيد او براى خود دينى انتخاب كرده ، به خدا قسم قبيله بنىعدى راضى به كشته شدن عمر نخواهد شد . سپس گفت : به خدا قسم اى دشمنان خدا اگر تعداد ما به سيصد نفر برسد شما را بيرون خواهم كرد . پسر عمر مىگويد : بعدها به پدرم گفتم : آن مرد كه بود كه ترا نجات داد ؟ پدرم گفت : او عاص بن وائل پدر عمرو بن عاص بود . عمر از اولين كسانى بود كه پنهانى مكه را ترك كرده و هجرت كردند - التنبيه والاشراف ص 200 رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم به اصحاب خود دستور داد كه به مدينه هجرت كنند . اصحاب هم پشت سر هم هجرت كردند . اولين كسانى كه هجرت كردند : ابو سلمة عبدالله بن عبدالاسد بن هلال بن عبدالله بن عمر بن مخزوم و عامر بن ربيعة و عبدالله بن جحش اسدى و عمر بن خطاب و عياش بن ابى ربيعة بودند . عمر مخفيانه با دو تن از رفقايش هجرت كرد اما كفار قريش يكى از آنها را گرفت - مجمع الزوائد ج 6 ص 61 عمر بن خطاب مىگويد من و عياش بن ابى ربيعة و هشام بن عاص قرار گذاشتيم كه مخفيانه هجرت كنيم و قرار شد هر كس در موعد حاضر نشد ، بقيه بروند و معطل نشوند هشام بن عاص نيامد و ما دو نفرى رفتيم . . . عروة مىگويد : عمر بن خطاب و عياش بن ابي ربيعة با عده‌اى از دوستانشان تصميم به هجرت گرفتند كه ابوجهل بن هشام و حرث بن هشام كه دو برادر ناتنى عياش بن ابى ربيعه بودند ( از طرف مادر يكى بودند ) پيش هشام آمده و به او گفتند كه مادرت بشدت ناراحت است و مىخواهد ترا ببيند ، آنقدر براى او گفتند تا دلش به رحم آمد اما نخواست كه برگردد ولى آن دو دست و پاى او را بستند تا آنكه او را بردند و هميشه زندانى بود تا آنكه قبل از فتح مكه با عده‌اى توانست از مكه خارج شود ، لذا رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم براى او دعا مىكرد كه نجات پيدا كند . پستى قبيله عدى ( قبيله عمر ) در نظر قريش - تاريخ المدينة المنورة ج 2 ص 721