مؤسسة دلتا للمعلومات والأنظمة ( مترجم : گيلاني )

497

الفاروق ( فارسي )

- سيره ابن هشام ج 4 ص 891 ابن اسحاق مىگويد : هنگامى كه رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم شنيد ، كفار براى جنگ آمده‌اند ، عبدالله بن ابى حدرد اسلمى را مأمور ساخت تا مخفيانه وارد سپاه دشمن شده و اطلاع پيدا كند براى چه لشكر كشيده‌اند ، او هم رفت و مقصودشان را دانست و برگشت و به عرض حضرت رسانيد كه آنها قصدى جز جنگ با رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم ندارند . رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم عمر را خواست و قضيه را به او گفت ، عمر گفت : ابن ابى حدرد دروغ مىگويد ، آنها براى جنگ نيامده‌اند ، ابن ابى حدرد جواب داد ، تو مرا تكذيب نمىكنى بلكه حق را انكار مىكنى ، كسى را انكار مىكنى كه از من بهتر است . عمر گفت : يا رسول الله نمىشنوى به من چه مىگويد ؟ حضرت فرمود : عمر تو گمراهى ، خدا هدايتت كند . ( در روايات ديگر آمده عمر اصرار داشت آنها براى جنگ نيامده‌اند ، بلكه ميوه‌هاى مدينه را بعنوان جزيه مطالبه مىكنند . ) - تاريخ طبرى ج 2 ص 346 ابن حميد . . . از امية بن عبدالله بن عمرو بن عثمان بن عفان روايت مىكند : مالك بن عرفه جاسوسهائى را در ميان مسلمانان فرستاد تا اطلاعاتى كسب كنند . برگشتند در حالى كه بسيار نااميد و از هم پاشيده بودند . پرسيد چه شده ؟ گفتند : مردان سفيد پوشى را ديديم سوار بر شتران ابلق ، به خدا قسم آنچه را ديديم بر سرمان خواهد آمد . اما مالك توجهى نكرد و بر تصميم خود به جنگ باقى ماند . ابن اسحاق مىگويد : هنگامى كه رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم شنيد ، كفار براى جنگ آمده‌اند عبدالله بن ابى حدرد اسلمى را مأمور ساخت تا مخفيانه وارد سپاه دشمن شده و اطلاع پيدا كند براى چه لشكر كشيده‌اند ، او هم رفت و مقصودشان را دانست و برگشت و به عرض حضرت رسانيد كه آنها قصدى جز جنگ با رسول خدا صلى الله عليه ( واله ) و سلم ندارند . رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم عمر را خواست قضيه را به او گفت ، عمر گفت : ابن ابى حدرد دروغ مىگويد ، آنها براى جنگ نيامده‌اند ، ابن ابى حدرد جواب داد : تو مرا تكذيب نمىكنى بلكه حق را انكار مىكنى ، كسى را انكار مىكنى كه از من بهتر است . عمر گفت : يا رسول الله نمىشنوى به من چه مىگويد ؟ حضرت فرمود : عمر تو گمراهى ، خدا هدايتت كند . ( در روايات