مؤسسة دلتا للمعلومات والأنظمة ( مترجم : گيلاني )

467

الفاروق ( فارسي )

عفان هم نظير همين روايت را ذكر كرده . و اين جمله را نيز اضافه نموده است ، و هيچكدام از دستورات رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم تجاوز و كوتاهى نكردند . ودلائل النبوة ج 3 ص 47 عمر در هيچ جنگى ظاهر شد و شمشير نزد . . . مىگويند در جنگ بدر اسيرى را پس از اسارت كشت ! ! - السير الكبير ج 3 ص 1025 دليل ما بر جواز كشتن اسير پس از اسارت ، داستان بنى قريظه است كه رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم بعد از اسارت و پايان يافتن جنگ آنها را كشت ، خود آن حضرت عقبة بن ابى معيط و نضر بن حارث را كه از اسراى بدر بود ، كشت و عمر بن خطاب معبد بن وهب را كه بدست ابو برده بن نيار اسير شده بود ، گردن زد ، معبد بن وهب در جنگ رجزى خواند و به عمر گفت : خيال مىكنيد مىتوانيد بر ما پيروز شويد . قسم به لات و عزى بر ما پيروز نخواهيد شد . هنگامى كه عمر مىخواست گردنش را بزند ، به او گفت باز هم از آن حرفها مىزنى ؟ سپس او را كشت . عمر بن خطاب دائىاش را كشت ! ! هشام بن عاص بن هشام . . . عاص پدر هشام در جنگ بدر همراه برادرش ابوجهل بود ، كه بدست عمر بن خطاب كشته شد . مىگويند : عاص دائى عمر مىشد . تحريك عمر ، سعد ين عاص را بر عليه على بن ابى طالب عليهما السلام ابن هشام مىگويد : ابو عبيده و عده‌اى ديگر از اهل علم برايم روايت كردند ، عمر بن خطاب به سعيد بن عاص گفت : تو درباره من نظر خوبى ندارى ، خيال مىكنى كه من پدرت را كشته‌ام ؟ البته اگر كشته بودم ، عذر خواهى نمىكردم ، اما من نكشتم ، من دائى خود عاص بن هشام بن مغيره را كشتم ، اما پدرت را در گرما گرم جنگ ديدم مانند گاو نر كه با شاخ به زمين مىزند ، اينطرف و آنطرف مىرفت ، من ترسيدم ، كنار رفتم ، اما پسر عمويش على ( عليه السلام ) حمله كرد و او را كشت .