مؤسسة دلتا للمعلومات والأنظمة ( مترجم : گيلاني )
449
الفاروق ( فارسي )
براء بن عازب مىگويد : اولين گروهى كه از مهاجرين بر ما وارد شد ، مصعب و . . . بلال و سعد و عمار و بعد از آنها عمر بن خطاب بهمراه بيست تن از اصحاب پيامبر صلى الله عليه ( وآله ) و سلم بودند ، و پس از آنها خود حضرت تشريف آوردند . واسد الغابه ج 3 ص 309 * * * مطالبى را كه پيامبر صلى الله عليه وآله درباره هجرت به عمر فرمود عمر پيش اسماء بنت عميس مفاخره و تكبر كرد ، ولى پيامبر صلى الله عليه وآله اسماء را تأئيد نمود ! ! - بخارى ج 5 ص 79 محمد بن علاء . . . . . از ابو موسى روايت مىكند : در يمن بوديم كه خبر هجرت پيامبر صلى الله عليه ( وآله ) و سلم را شنيديم ، من و دو برادرم ، ابو برده و ابو رهم ، كه من از آنها كوچكتر بودم ، به قصد ملحق شدن به آن حضرت حركت كرديم ، گروهى كه همراه ما بودند حدود پنجاه و سه نفر مىشدند ، سوار كشتى شديم ، كشتى به سمت حبشه حركت كرد ، در آنجا جعفر بن ابى طالب را ديديم كه با عدهاى از مسلمانان به حبشه هجرت كرده بودند ، اسماء بنت عميس هم با آنان بود . تا آنكه هنگام فتح خيبر به مدينه رسيديم ، يك روز اسماء براى ديدن حفصه ( دختر عمر ) و همسر رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم رفته بود كه عمر هم وارد شد ، پرسيد اين زن كيست ؟ گفت : اسماء ، گفت همان زن حبشى ؟ گفت بله ، عمر به او گفت ما از شما به رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم نزديكتريم ، زيرا ما از شما زودتر هجرت كرديم ، اسماء ناراحت شد و گفت : اينطور نيست ، به خدا قسم شما پيش پيامبر صلى الله عليه ( وآله ) و سلم بوديد ، هم شكمتان را سير مىكرد و هم پند و نصيحت مىفرمود ، در حالى كه ما در خاك بيگانه و در ميان دشمنان در راه خدا و رسولش هجرت كرديم ، به خدا قسم تا اين مطلب را به آن حضرت نگويم ، آب و غذائى نخواهم خورد ، هنگامى كه حضرت تشريف آوردند ، قضيه را تعريف كردم و گفتم : عمر چنين و چنان گفت ، فرمود : تو چه گفتى ؟ عرض كردم ، من همچنين و چنان جوابم دادم ، فرمود : عمر از شما به من نزديكتر نيست ، زيرا او و دوستانش يك هجرت دارند و شما دو هجرت . و صحيح مسلم ج 7 ص 171 و مسند احمد ج 4 ص 394 و 412