مؤسسة دلتا للمعلومات والأنظمة ( مترجم : گيلاني )

374

الفاروق ( فارسي )

عليه ( وآله ) و سلم فرمود : به حكم خدا و رسولش حكم كردى ، سپس سعد دست به دعا بلند كرد و گفت : خدا اگر چيزى از جنگها براى پيامبر باقى مانده ، مرا هم زنده نگهدار تا در آن جنگها حاضر شوم و اگر با حكم جنگها تمام مىشود ، مرا از اين دنيا بسوى خودت ببر ، عائشه مىگويد : زخمهاى سعد سرباز كرد و ديگر خوب نشد و او به لاغرى گذاشت تا آنكه به همان خيمه‌اى كه برايش در مسجد درست كرده بودند برگشت و در آن جا از دنيا رفت . عائشه مىگويد : به خدا قسم من صداى گريه ابوبكر و عمر را در اتاقم مىشنيدم و مىدانستم كدام صداى ابوبكر است و كدام صداى عمر ، و آن دو مصداق آيه شريقه قرآن بودند كه مىفرمايد ( رحماء بينهم ) ( براى يكديگر مهربانند ) . علقمه مىگويد : از عائشه پرسيدم كه رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم چه مىكرد ؟ گفت هيچ گريه نكرد ، براى هيچكس هم گريه نكرد ، فقط وقتى زياد ناراحتى مىشد ، با دست ريش‌هايش را مىگرفت . - مجمع الزوائد ج 6 ص 138 عمر و ابوبكر واقعا مصداق آيه ( رحماء بينهم ) بودند . علقه مىگويد : پرسيدم رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم چطور ؟ گفت : حضرت هرگز براى احدى چشمش گريان نشد . فقط وقتى ناراحت مىشد ، محاسنش را با دست مىگرفت . . . - كنز العمال ج 13 ص 409 علقمة مىگويد : پرسيدم رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم هم گريه مىكرد ؟ گفت نه ، هرگز چشمش براى كسى گريان نشد فقط هنگام ناراحتى محاسنش را در دست مىگرفت . ابن ماجه تهمت عائشه را رد مىكند و مىگويد : رسول خدا براى پسرش گريه كرده . . . عمر هم اعتراض مىكرد ! ! - سنن ابن ماجه ج 1 ص 506 1589 - سويد بن سعيد . . . از اسماء بنت يزيد روايت مىكند : هنگامى كه ابراهيم پسر رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم از دنيا رفت ، رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم گريست ، ابوبكر يا عمر به حضرت عرض كرد : تو سزاوارتر از ديگرانى كه حق خدا را بزرگ بدارى ،