مؤسسة دلتا للمعلومات والأنظمة ( مترجم : گيلاني )
329
الفاروق ( فارسي )
كسى كه شرح صدر براى جنگ به ابوبكر داد ، به عمر هم فهماند كه حق با ابوبكر است اما كسى كه شرح صدر براى صلح حديبيه به پيامبر ( ص ) داد ، به عمر نفهماند كه پيغمبر بر حق بوده است ! ! - بخارى ج 2 ص 124 ابو اليمان . . . از ابو هريرة روايت مىكند : ابوبكر گفت : به خدا قسم اگر زكاتى كه به پيامبر صلى الله عليه ( وآله ) و سلم مىدادند به من ندهند حتى اگر يك بزغاله باشد با آنها خواهم جنگيد . عمر مىگويد من از سعه صدر ابوبكر دانستم كه او بر حق است . ( در حالى كه هنگام صلح حديبيه عمر به پيامبر صلى الله عليه وآله و سلم اعتراض كرد چرا صلح كردى . آنجا عمر نفهميد كه حق با پيامبر ( ص ) است ، آيا شرح صدر و سعه صدر پيامبر از خدا نبود ؟ ! ) عمر در مقابل ابوبكر اقرار به اشتباه خود مىكند اما در مقابل رسول خدا صلى الله عليه وآله و سلم چنين اقرارى نكرد - بخارى ج 8 ص 50 يحيى بن بكير . . . از ابو هريرة روايت مىكند : هنگامى كه رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم رحلت فرمودند و ابوبكر به خلافت رسيد و عدهاى از مردم از دين برگشتند ، عمر به ابوبكر گفت چگونه مىخواهى با مردم بجنگى ؟ در حالى كه رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم فرمود : من با مردم مىجنگم تا آنكه لا إله الا الله بگويند ، هر كه لا إله الا الله گفت ديگر جان و مالش در امان است و خدا مىداند با او . ابوبكر گفت : به خدا قسم هر كس نماز بخواند و زكات ندهد با او خواهم جنگيد ، به خدا قسم حتى اگر يك بزغاله از زكات را هم ندهد در حالى كه به رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم مىدادند ، با آنها خواهم جنگيد . عمر گفت : حق با ابوبكر بود كه خدا سعه صدر به او داده بود . ( معلوم مىشود مراد از مرتدين و كسانى كه كافر شدند ، كسانى بودند كه خلافت ابوبكر را به رسميت نمىشناختند لذا از دادن زكات به او امتناع مىكردند . ) علت تصميم ابوبكر براى جنگ با به اصطلاح مرتدين مسأله اقتصادى بود ! !