مؤسسة دلتا للمعلومات والأنظمة ( مترجم : گيلاني )
284
الفاروق ( فارسي )
- كنز العمال ج 8 ص 46 ربيعة بن دراج مىگويد : على ( عليه السلام ) بعد از عصر دو ركعت نافله خواند ، عمر عصبانى شد و گفت : آيا نمىدانى كه رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم از آن نهى كرده است . * * * تصويرى از بيداد عمر با آل پيامبر هنگام وفات آن حضرت ! ! هر انسان حق وصيت دارد . . . جز پيامبر ( ص ) ! ! - بخارى ج 5 ص 137 علي بن عبدالله . . . از ابن عباس روايت مىكند : هنگام وفات رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم عدهاى از رجال در خانه حضرت جمع شده بودند ، حضرت فرمود : كاغذى را بياوريد تا چيزى بنويسم كه هرگز گمراه نشويد . بعضى از حضار گفتند : درد به پيامبر فشاور آورده ( به حرف او توجهى نكنيد ) كتاب خدا براى ما بس است ، اهل مجلس هر يك چيزى مىگفتند ، يكى مىگفت : بياوريد ، يكى مىگفت نياوريد و . . . هنگامى كه اختلاف بالا گرفت ، حضرت فرمود : از پيش من برويد ، عبيدالله مىگويد : ابن عباس مىناليد و مىگفت : اى واى ، اى واى كه نگذاشتند رسول خدا وصيتش را بنويسد ! اى پيامبر : نمىخواهيم ما را از گمراهى برهانى ! ! معمر از عبيدالله بن عبدالله از ابن عباس روايت مىكند : هنگام وفات رسول خدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم عدهاى حاضر بودند از جمله عمر بن خطاب پيامبر صلى الله عليه ( وآله ) و سلم براى من كاغذ و دفترى بياوريد تا چيزى بنويسم كه هرگز گمراه نشويد ، عمر گفت : او از درد چنين مىگويد ، مردم قرآن در ميان شماست ، قرآن ما را بس است . بين حاضرين اختلاف شد يكى گفت دفتر بياوريد ، يكى گفت نياوريد ، اختلاف كه بالا گرفت ، حضرت آنها را بيرون كرد . ابن عباس مىگفت مصيبت ، چه مصيتى مانع شدند كه رسول خدا وصيتش را بنويسد . اى پيامبر : ما سنت ترا نمىخواهيم ، كتاب خدا ما را بس است ! ! - مسلم ج 5 ص 76