الشيخ الصدوق ( مترجم : اصفهاني )
416
عيون أخبار الرضا ( ع ) ( فارسي )
عرض كرد پس انشا كن از براى من نيكوتر شعرى كه از براى تو نقل شده است در جذب كردن دشمن و نرم كردن با او حركت كردن تا اينكه صديق شود آن جناب فرمود . و ذى عيلة سالمته فقهرته فأوقرته منى لعفو التحمل و من لا يدافع سيئات عدوه باحسانه لم ياخذ الطول من عل و لم ار في الاشياء أسرع مهلكا لغمر قديم من و داد معجل ) * يعنى بسا صاحب خدعه و مكرى را كه با او صلح كردم پس بر او غالب آمدم پس از آن گرانبار كردم او را از جهت عفو و بخشش نيكو و كسى كه عملهاى بد دشمن خود را باحسان خود دفع نميكند طريقه و آداب امير المؤمنين على بن ابى طالب ( ع ) را فرا نگرفته است و من نديدم در ميان اشياء چيزى سريعتر از شتاب كردن در درستى از براى بر طرف كردن دشمنى قديمى پس از آن مامون به آن جناب عرض كرد كه چقدر نيكو است اين اشعار - اين اشعار گفته كيست آن بزرگوار فرمود از گفته بعضى از جوانان ما است . عرض كرد پس انشا كن از براى من نيكوتر شعرى كه از براى تو نقل شده است در پوشيدن سر آن حضرت فرمود . و انى لانسى السر كى لا اذيعه فيا من را سرا يصان بان ينسى مخافة ان يجرى ببالى ذكره فينبذه قلبى الى ملتوى الحشا فيوشك من لم يفش سرا و جال في خواطره ان لا يطيق له حبسا ) * يعنى همانا فراموش ميكنم سر را تا اينكه شيوع ندهم آن را پس اى كسى كه سر كسى را ديدى به آن سر محفوظ خواهد شد بفراموش كردن زيرا كه اگر فراموش نكنم بايد بترسم از اينكه ياد آن در خاطر جارى شود پس قلب من آن سر را بر اطراف دل من افكند پس كسى كه افشاء سر نكند و ليكن در خاطر خود بگذارند نزديكست كه آن سر را طاقت نياورد در قلب خود نگاهدارد پس از آن مأمون عرض كرد اگر خواهى امر بنا كنى از مادهء تراب و بگوئى اين نوشته را خاك آلود كن چه ميگوئى فرمود ترب عرض كرد از ماده سجا فرمود سج عرض كرد از مادهء طين فرمود طن مأمون بغلام گفت يا غلام ترب هذا الكتاب و سجه و طنه و امض به الى الفضل بن سهل و خذ لأبي الحسن ثلاثمائة الف درهم يعنى اى غلام اين نوشته را به خاك آلود كن و ببر در نزد فضل بن سهل و سيصد هزار درهم از براى حضرت ابى الحسن بگير « مترجم گويد » اين هر سه لفظ يكمعنى دارد و چون نوشته را به خاك آلوده كنند مطلب زودتر برآورده خواهد شد از اين جهت مأمون نوشته را به خاك آلوده كرد و ببرد در نزد فضل بن سهل