الشيخ الصدوق ( مترجم : اصفهاني )

383

عيون أخبار الرضا ( ع ) ( فارسي )

مرا راهى نيست از براى مدح كردن امامى كه جبرئيل امين خادم پدر بزرگوارش بود پس چون ابو نواس اين اشعار را انشاء كرد مامون را تحسين كرد و او را آن مقدار صله داد كه مثل آن را بهمهء شعرا صله داده و انعام كرده بود . از أبو الحسن محمد بن يحيى الفارسى مروى است كه گفت روزى ابى نواس حضرت أبو الحسن على بن موسى الرضا ( ع ) را ديد در حالتى كه آن جناب از نزد مأمون بيرون آمده بود و بر استرى سوار بود پس چون آن جناب نزديك ابو نواس رسيد بر آن حضرت سلام كرد و عرض كرد يا ابن رسول الله چند شعر حق تو گفته‌ام و دوست ميدارم آن اشعار را از من بشنوى حضرت فرمود بياور اشعار خود را ابو نواس اين اشعار را انشاء كرده گفت . مطهرون نقيات ثيابهم - تجرى الصلاة عليهم اينما ذكروا - من لم يكن علو يا حين تنسبه - فما له في قديم الدهر مفلخر - فالله لما بدى خلقا فاتقنه - صفاكم و اصطفاكم ايها البشر - فانتم الملأ الأعلى و عندكم - علم الكتاب و ما جاءت به السور . يعنى شمائيد پاك و پاكيزه و شمائيد از كسانى كه جامه هاى ايشان پاك است از ادناس و ارجاس و از كسانى كه هر مكانى اسم ايشان برده شود مردم درود و رحمت بر ايشان ميفرستند و هر كسى كه علوى نباشد يعنى از اين سادات ذوى العز و الاحترام نباشد چون خواهى نسب او را بيان كنى او را از روزگار قديم كسى نيست كه مايهء افتخار او باشد يعنى اجداد او حضرات ائمه هدى و پيغمبران نيستند پس حقتعالى چون خلقى را از كتم عدم بعرصه ورود آورد و مر آنها را متقن و محكم ساخت و شما را اختيار كرد و شما را از ميان خلق برگزيد اى كسانى كه از جنس بشر هستيد شمائيد طايفه اعلى كه شما را برترى و بهترى است بر جميع مخلوقات الهى و نزد شماست علم قرآن و آن مطالب خفيه و جليه كه سوره هاى قرآنى بر آنها دلالت دارد . پس از انشاء اين اشعار حضرت ( ع ) بابى نواس فرمود اشعارى آوردى كه احدى پيش از تو به آنها سخن نكرده بود يعنى در نهايت خوبى بود . پس از آن بغلام خود فرمود اى غلام چيزى از نفقهء ما همراه تو هست عرض كرد سيصد دينار نزد من است فرمود آنها را بابى نواس عطا كن پس از آن فرمود شايد اينها را قليل شمارد استر را به او عطا كن . چون سال دويست و يكم هجرى برآمد اسحق بن موسى بن عيسى بن موسى با مردم حج گذارد پس از آن در مكه خطبه خواند و بمأمون دعا كرد و بعد از او بعلى بن موسى بوليعهدى دعا كرد پس از آن حمدويه اين على بن عيسى بن هامان بتندى برخاست و سواد اسحق را در خواست كه بپوشد و خطبه بخواند « مترجم گويد » كه چون ابتداى دولت عباسيه رسم بر اين بود كه علامت اكابر ايشان و امر او بزرگان دولت ايشان جامهء سياه مخصوصى ميپوشيدند كه علامت