الشيخ الصدوق ( مترجم : اصفهاني )

377

عيون أخبار الرضا ( ع ) ( فارسي )

از آن بدست مبارك خطى بيك طرف قبر كشيد و فرمود اين موضع تربت من است و من در اين موضع مدفون شوم و به زودى حقتعالى اين موضع را محل تردد شيعه و اهل محبت من قرار دهد به خدا سوگند ميخورم كه زيارتكنندهء از شيعيان زيارت نكند مرا و سلامكننده از ايشان بر من سلام نكند مگر آنكه شفاعت ما اهل بيت و غفران و رحمت خدا بر او واجب شود پس از آن روى مبارك خود را به قبله كرد و چند ركعت نماز گذارد و دعاهاى چند كرد و چون فارغ شد سر مبارك به سجده گذاشت و سجده ها طولانى كرد كه من پانصد تسبيح از آن جناب در آن سجده شمردم پس از آن مراجعت كرد . حديث كرد ما را ابو نصر احمد بن الحسين بن احمد بن عبيد الضبى و گفت از پدرم حسين بن احمد شنيدم كه ميگفت از جدم شنيدم كه ميگفت از پدرم شنيدم كه ميگفت در زمان سلطنت مأمون چون حضرت على بن موسى وارد نيشابور شد من در حوائج و خدمات او كمر بستم و تا زمانى كه در آنجا ميبود من در امور او تصرف نموده و متحمل خدمات او ميشدم و چون از آنجا به قصد مرو بيرون رفت تا سرخس مشايعت او كردم و ميخواستم تا مرو او را مشايعت كنم چون منزلى پيمود سر مبارك خود را از كجاوه بيرون كرد و به من فرمود يا عبد اللَّه برگرد در حالتى كه به راه حق و صواب رسيده اى و تو ايستادگى كردى در واجب از حق من و مشايعت را نهايت و اندازه نيست ميگويد كه عرض كردم به حق مصطفى و مرتضى و زهرا از براى من حديثى بفرما كه سبب شفا و قلبم شود تا مراجعت كنم فرمود حديث از من سؤال ميكنى و حال اينكه مرا از جوار رسول خدا بيرون كردند و نميدانم مال امر من چه مىشود ميگويد عرض كردم به حق مصطفى و مرتضى و زهرا حديثى از براى من بفرما كه به آن شفا دهى تا برگردم فرمود حديث كرد مرا پدرم از جدم از پدرش كه از پدر بزرگوارش شنيده بود و ميفرمود كه از پدر بزرگوارش شنيده بود كه ميفرمود از پدر بزرگوارم على بن ابى طالب ( ع ) شنيدم كه ذكر ميكرد كه از پيغمبر ( ص ) شنيده بود كه ميفرمود خداوند جل و جلاله فرمود لا إله الا الله ) * اسم منست هر كس اين كلمه را از روى اخلاص قلبى بگويد داخل شود در قلعهء من و هر كس داخل شود در قلعهء من ايمن شود از عذاب من « مصنف گويد » كه اخلاص آنست كه گفتن اين كلمهء لا إله الا الله ) * او را از محرمات الهى منع كند . از ياسر خادم مروى است كه گفت چون حضرت ابو الحسن على بن موسى الرضا ( ع ) در قصر حميد بن قحطبه وارد شد جامه هاى خود را كند و بحميد داد حميد جامه ها را برداشت و بكنيز خود داد تا آن جامه ها را بشويد پس طولى نكشيد كه كنيز آمد و رقعهء در دست داشت و آن رقعه را بحميد داد و گفت اين رقعه را در جيب حضرت ابا الحسن على بن موسى الرضا ( ع ) يافتم حميد گويد من به آن بزرگوار عرض كردم فداى وجودت شوم كنيز در جيب پيراهن مباركت رقعه يافته اين رقعه چيست فرمود يا حميد اين حرزى است كه من از خود جدا نميكنم عرض كردم