الشيخ الصدوق ( مترجم : اصفهاني )

370

عيون أخبار الرضا ( ع ) ( فارسي )

بيوشع گفت بياور طعام چاشت ما را پس من عرض كردم امير اعلم ناس و افضل ايشان است « مترجم گويد » تو هم محمد بن ابى عباد از انكار اين تعبير متحمل است كه يكى از دو جهت باشد اول آنكه آتنا متعدى بمفعول ثانى مىشود بباء جاره مثل * ( ائْتُونِي بِكُلِّ ساحِرٍ عَلِيمٍ ) * پس سبب استعمال آن بدون باعجاره چيست دوم آنكه استعمال لفظ غذاء بمعنى طعام در وقت چاشت چه معنى دارد و آن جناب جواب فرمود كه خداوند عالم در قرآن مجيد به اين نوع استعمال كرده است و اين دليل است بر صحت اين تعبير چه آيات قرآنى از افصح كلمات است . و از محمد بن يحيى الصولى مروى است كه گفت حديث كرد ما را ابى زكوان قاسم بن اسماعيل و او گفت حديث كرد از براى من ابراهيم بن عباس الصولى كه در سال دويست و بيست و هفتم و گفت ما روزى پيش روى على بن موسى الرضا ( ع ) بوديم فرمود كه در دنيا نعيم حقيقى نيست و بعضى از فقها كه در محضر شريف او حضور داشتند عرض كردند كه حقتعالى فرموده است * ( ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ ) * آيا اين نعيم كه خدا ميفرمايد در روز قيامت از آن سؤال كرده خواهيد شد در دنيا نيست و حال اينكه اين نعيم آب سرد است حضرت رضا ( ع ) صداى مبارك خود را بلند كرد فرمود كه نعيم را چنين تفسير كرده‌ايد و شما آن را بر چند قسم قرار داده‌ايد و طايفهء از شما گويند كه آن آب سرد است و غير از ايشان گويند كه آن طعام پاكيزه است و ديگران گويند كه خواب نيكو و پاكيزه است و حال اينكه پدر بزرگوارم از پدر بزرگوارش ابى عبد اللَّه ( ع ) از براى من حديث كرده است كه اين اقوال شما در نزد آن بزرگوار مذكور شد در اين آيه شريفه * ( لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ ) * و آن جناب بغضب رفت و فرمود كه خدا از بندگان خود سؤال نميكند از چيزى كه بايشان تفضل فرموده است و بر ايشان به آن منت نميگذارد و منت گذاردن بنعمت دادن از مخلوقين نسبت به يكديگر قبيح است پس چگونه مىشود به خالق نسبت داد چيزى كه نسبت دادن آن بمخلوقين پسنديده نيست و لكن نعيم حب ما اهل بيت و دوستى است كه خداوند بعد از سؤال از توحيد و نبوت از آن سؤال مىكند و حب ما را نعيم گويند از اين جهت كه چون بنده بدوستى ما وفا كند او را ميكشاند بنعيم بهشت كه از براى آن زوال نيست و پدر بزرگوارم به اين حديث يعنى بمضمون اين حديث از پدر بزرگوارش از محمد بن على از پدر بزرگوارش على بن الحسين از پدر بزرگوارش حسين بن على از پدر بزرگوارش على ( ع ) روايت كرده است كه آن جناب فرمود رسول خدا ( ص ) فرمود يا على همانا اول چيزى كه از بنده سؤال مىشود شهادت لا إله الا الله و محمد رسول الله است و شهادت اينست كه تو ولى مؤمنين هستى كه آن را خدا قرار داده است و من از براى تو قرار داده‌ام . پس كسى كه به آن اقرار كنند و معتقد باشد به آن او را نعيمى دهند كه از براى آن زوالى نباشد . و محمد بن يحيى الصولى گويد كه چون ابو ذكوان اين حديث شريف را از براى من بيان كرد ابتداء بدون سؤال به من گفت كه من ترا به اين خبر شريف حديث ميكنم از چند جهت