الشيخ الصدوق ( مترجم : اصفهاني )
14
عيون أخبار الرضا ( ع ) ( فارسي )
نبودند به خداوند و رسول او و ائمه بعد از او فرمود بلى راضى بودند عرض كردم پس چرا از ميان ايشان پدر بزرگوارت را رضا نام شد فرمود زيرا كه راضى بودند به آن جناب مخالفين از دشمنان او چنانچه راضى بودند به او موافقين از دوستان او و هيچ يك از آباء آن جناب به اين مثابه نبودند پس ازين جهت او از ميان ايشان مسمى برضا شد و از سليمان بن حفص مروزى مرويست كه گفت : موسى بن جعفر بن محمد بن على بن حسين بن على بن ابى طالب فرزند خود على را رضا ناميد و هر زمان نام او را بدون خطاب به او بر زبان مبارك جارى مينمود ميفرمود بگوئيد فرزند من رضا را نزد من بيايد و به فرزند خود رضا چنين گفتم و فرزند من رضا چنان گفت و هر گاه آن جناب را مخاطب مينمود ميفرمود يا ابا الحسن باب دوم در ذكر اخبارى كه وارد شده است در حق مادر آن حضرت و اسم آن مخدره ابو على حسين بن احمد البيهقى در خانه خود نيشابور در سال سيصد و پنجاه و دويم هجرى از براى ما روايت كرده كه محمد بن يحيى الطولى خبر داده كه ابو الحسن الرضا همان على ابن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن حسين بن على ابن ابى طالب ( ع ) بود و مادر او ام ولد بود يعنى اصل او كنيز بود و آن جناب ازو متولد شد و اسم او تكتم بود و آن جناب فرمود كه اين اسم بر آن مخدره استقرار يافت هنگامى كه أبو الحسن امام موسى ( ع ) مالك او شد و اين اسم و نسب را از براى او گفته بود و از خود نمىگفت : و از عون بن محمد الكندى مرويست كه گفت : ابا الحسن على بن هيثم مردى بود با خبر از امور ائمه ( ع ) و اخبار ايشان و تزويجهاى ايشان و من كسى را آشناتر از او در اين امور نديدم و ازو شنيدم كه گفت : حميده مادر امام موسى ( ع ) كه از اشراف و بزرگان عجم بود كنيزى خريد كه قبل از اين هم زائيده بود و اسم شريف او تكتم بود و افضل زنان بود در عقل و دين و تعظيم نمودن مولاى خود حميده و اين قدر احترام حميده را ميداشت كه تا حميده مالكه او بود پيش روى او ننشست بجهة احترام او پس حميده به فرزند خود موسى ( ع ) گفت : اى پسرك من تكتم كنيزيست كه من تا به حال كنيزى بهتر و افضل از او نديدهام و شك و شبهه ندارم كه اگر نسلى از براى او باشد به زودى خدا آن را ظاهر كند و من او را به تو بخشيدم ، پس سفارش كن نيكى كنند به او پس چون حضرت رضا از او متولد شد آن جناب اسم او را طاهره ناميد و جناب رضا ( ع ) بسيار طلب شير مينمود و تام الخلقه بود پس تكتم گفت : اعانت كنيد مرا به كسى كه شير دهد اين طفل را پس از آن به او گفتند آيا شير تو كم است گفت : من دروغ نميگويم قسم به پروردگار كه شير من كم نيست و ليكن در دو ذكرى با من بود كه مرا اعانت ميكرد بذكر و تسبيح من و از آن زمان كه حمل گذاشتهام تا به حال ناقص شده و مرا اعانت