الشيخ أبو الحسن المرندي
358
مجمع النورين
مصالح به امر سلطنت يا اينكه به جهت بعضي از أمور دين وسستى در سلطنت ايشان عارض شود واين سه علامت محتمل الوقوع است بلكه مظنون الوقوع است چه آنكه بسيارى از اعراب باديه نشين در تحت فرمان سلطاني نمىباشند بلكه هرجم غفيرى از ايشان أمير وشيخ كبيرى از خود دارند كه بواسطة أو أطاعت احدى از سلاطين نمىنمايند وهر چه از ايشان پيشرفت نمايد در هر بلدي از قتل وغارت از آن روا ندارند وهمچنين باريدن تگرگ بزرگ كه تعبير عادت باشد در بعضي از بلاد ونواحي نقل شد كه وقوع يافت وهمچنين امر سلطنت در بلاد عجم در بعضي أوقات سست وموهون شد در آخر سلطنت صفويه كه افاغنه واوزبك بر بلاد عجم مستولى شد نداقل العباد على أكبر خان حاج صدر الدولة نواده حاج محمد حسين خان صدر أعظم أصفهاني طاب ثراه از جنابان تجد الاسلام اروميه وميرزا غلام حسين خان اروميه كه از طلاب مدرسه سپهسالار مرحوم هستند شنيدم كه ايشان گفتند در اروميه 2 قبل تگرگ بسيار عجيب وغريبى باريده است كه خارج از عادت بوده است هر يك دويست مثقال ودر ميانشان سنگ وكلوخ بود به هر بأم وديوارى خورده است سوراخ كرده است وبه شاخ گاو خورده شكسته است وبه هر حيواني خورده كشته است بيست وهفت قريه از قراء آن صفحه را ويران كرده است وهكذا پانصد سوار از اعراب نواحي شامات با روميه آمده اند به قصد توطن خروج زنديقى است از شهر قزوين برپاست ومجلسي از غيبت طوسي از محمد بن خفية نقل كرده است كه زنديقى از قزوين برپاست برخيزد كه پرده ناموس أهل آن را پاره كند وبزرگان ايشان را كم نام نمايد وحصار آن را تغيير دهد وهر كه با وى مقاتله نمايد كشته شود وهر كه تابع أو شود كافر شود وأهل آنجا دو فرقه شوند فرقه بر دين خود گريه كنند وفرقه بر دنياي خود ونيز از غيبت طوسي نقل كرده است كه رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمود كه خروج مىكند از قزوين مردى كه همنام با يكى از پيغمبر انست ومردم به أطاعت أو