الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
338
الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي )
كند ، او به سوى نجران حركت كرد ، و ساكنان آنجا را جمع نمود ، و آئين يهود را بر آنها عرضه داشت و اصرار كرد آن را پذيرا شوند ، ولى آنها ابا كردند حاضر به قبول شهادت شدند . اما حاضر به صرف نظر كردن از آئين خود نبودند . « ذو نواس » دستور داد خندق عظيمى كندند و هيزم در آن ريختند و آتش زدند ، گروهى را زنده زنده به آتش سوزاند ، و گروهى را با شمشير كشت و قطعه قطعه كرد ، به طورى كه عدد مقتولين و سوختگان به آتش به بيست هزار نفر رسيد ! ( 1 ) . بعضى افزودهاند كه در اين گيرودار يك تن از نصاراى نجران فرار كرد و به سوى روم و دربار قيصر شتافت ، و از ذو نواس شكايت كرد و يارى طلبيد . « قيصر » گفت : سرزمين شما از من دور است ، اما نامه اى به پادشاه حبشه مىنويسم كه او مسيحى است و همسايه شما است ، و از او مىخواهم شما را يارى دهد ، سپس نامه اى نوشت و از پادشاه حبشه انتقام خون مسيحيان نجران را خواست مرد نجرانى نزد سلطان حبشه نجاشى آمد ، و نجاشى از شنيدن اين داستان سخت متاثر گشت ، و از خاموشى شعله آئين مسيح ع در سرزمين نجران افسوس خورد ، و تصميم بر انتقام شهيدان را از او گرفت . لشكريان حبشه به جانب يمن تاختند و در يك پيكار سخت سپاه ذو نواس را شكست دادند ، و گروه زيادى از آنان كشته شد ، و طولى نكشيد كه مملكت يمن به دست نجاشى افتاد و به صورت ايالتى از ايالات حبشه درآمد ( 2 ) . بعضى از مفسران نقل كردهاند كه طول آن خندق چهل ذراع ، و عرض آن دوازده ذراع بوده است ( هر ذراع تقريبا نيم متر است و گاه به معنى « گز » كه حدود يك متر است به كار مىرود ) و بعضى نقل كردهاند هفت گودال بوده كه
--> ( 1 ) « تفسير على بن ابراهيم قمى » جلد 2 صفحه 414 . ( 2 ) « قصص قرآن » بلاغى صفحه 288 .