الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
309
الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي )
معاد بود ، و همين اعتقاد باعث غرور و سرور او شد ، او را از خدا دور ساخت و در شهوات غوطه ور نمود ، تا آنجا كه دعوت انبيا را به باد استهزا گرفت ، و وقتى به سراغ خانواده خود مىآمد از اين استهزا و سخريه شاد و خوشحال بود ، همين معنى در آيه 31 سوره مطففين وَإِذَا انْقَلَبُوا إِلى أَهْلِهِمُ انْقَلَبُوا فَكِهِينَ نيز آمده ، همچنين در داستان « قارون » آن ثروتمند مغرور و از خدا بى خبر آمده است كه آگاهان بنى اسرائيل به او مىگفتند : لا تَفْرَحْ إِنَّ اللَّه لا يُحِبُّ الْفَرِحِينَ : « اينقدر شادى مغرورانه مكن كه خداوند شادى كنندگان مغرور را دوست نمىدارد » ( قصص - 76 ) . « لن يحور » ( هرگز بازگشت نمىكند ) از ماده « حور » ( بر وزن غور ) در اصل به معنى تردد و رفت و آمد است ، خواه اين رفت و آمد در عمل بوده باشد ، يا تفكر و انديشه ، و لذا به گردش آب در حوض و استخر اين كلمه اطلاق مىشود ، و « محور » به ميله اى مىگويند كه چرخ بر دور آن گردش مىكند ، « محاوره » به معنى رفت و آمد و رد و بدل كردن بحث است ، و « حوار » نيز به همين معنى است ، و گاه به معنى داد و فريادى است كه به هنگام مباحثه بلند مىشود . و « تحير » نيز نتيجه رفت و آمد فكر در يك مساله است كه لازمه آن سرگردانى در عمل است . بعضى معتقدند ريشه اين كلمه « حبشى » است ، و از ابن عباس نقل شده كه مىگويد من معنى اين جمله را در قرآن نمىدانستم ، تا اينكه از يك عرب بيابانى شنيدم كه به دخترك خود گفت : « حورى » ! يعنى بازگرد ( 1 ) . تعبير به « حوارى » در مورد نزديكان حضرت مسيح ع يا نزديكان هر كس
--> ( 1 ) « مفردات » راغب - « تفسير فخر رازى » ، « ابو الفتوح رازى » و كتب ديگر .