الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
249
الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي )
ولى معنى اخير نيز چندان بعيد به نظر نمىرسد ، چرا كه مىدانيم هيچ موجودى در اين عالم از بين نمىرود ، و آثار گفتار و اعمال ما در اعضا و جوارح ما باقى مىماند ، و اتفاقا اين « شهادت تكوينى » گوياترين شهادت غير قابل انكار است ، همانگونه كه زردى و رنگ پريدگى گواهى غير قابل انكارى بر ترس ، و سرخى صورت گواهى بر خشم ، يا شرم مىدهد ، و اطلاق نطق بر اين معنى كاملا قابل قبول است . اما احتمال دوم كه خداوند در آنها نطقى بيافريند بىآنكه دركى داشته باشند و يا اثر تكوينى را نشان دهند بعيد به نظر مىرسد ، چون در اين صورت نه مصداق گواهى تشريعى است ، و نه گواهى تكوينى ، نه عقل و شعورى در آن است و نه اثر طبيعى عمل ، و در محضر دادگاه بزرگ الهى ارزش شهادت را نخواهد داشت . قابل توجه اينكه جمله * ( حَتَّى إِذا ما جاؤُها ) * نشان مىدهد كه شهادت و گواهى اعضاى پيكر انسان در دادگاه دوزخ است ، آيا مفهوم اين سخن اين است كه در دوزخ چنين گواهى صورت مىگيرد در حالى كه دوزخ پايان كار است ؟ و يا اينكه دادگاه آنها در كنار جهنم بر پا مىشود ؟ احتمال دوم نزديكتر به نظر مىرسد . از سوى ديگر : منظور از « جلود » : « پوستها » ( به صيغه جمع ) چيست ؟ ظاهر اين است كه منظور پوستهاى قسمتهاى مختلف تن است ، پوست دست و پا و صورت و غير آن ، و اگر در بعضى از روايات تفسير به « فروج » شده است ، در حقيقت از قبيل بيان مصداق است ، نه منحصر بودن مفهوم جلود در آن . از سوى سوم اين سؤال مطرح مىشود كه چرا از ميان اعضاى بدن تنها چشم و گوش و پوستها گواهان آن دادگاهند ؟ آيا گواهان منحصر به اينهاست ؟ يا اعضا ديگر نيز گواهى مىدهند ؟ آنچه از آيات ديگر قرآن استفاده مىشود اين است كه علاوه بر اينها گواهان ديگرى نيز از اعضاى بدن وجود دارد ، در آيه 65 سوره يس مىخوانيم :