الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
251
الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي )
حتى « را نزد من بفرست ، و يوآب ، اورياه را نزد او فرستاد . و اورياه نزد وى آمد ، و داود از سلامتى يوآب و از سلامتى قوم و از خوش گذشتن جنگ پرسيد . و داود به اورياه گفت به خانه ات فرود آى و پاهايت را شستشو نماى ، و اورياه از خانه ملك بيرون رفت و از عقبش مجموعه طعام از ملك بيرون رفت . اما اورياه در دهنه خانه ملك با ساير بندگان آقايش خوابيد و به خانه اش فرود نيامد ، و هنگامى كه داود را خبر داده گفتند كه « اورياه » به خانه اش فرود نيامده بود ، داود به اورياه گفت كه آيا از سفر نيامده اى ؟ چرا به خانه ات فرود نيامدى ؟ و اورياه به داود عرض كرد كه صندوق و اسرائيل و يهودا ، در سايه بانها ساكنند ، و آقايم يوآب و بندگان آقايم به روى صحرا خيمه نشينند ، و من آيا مىشود كه به جهت خوردن و نوشيدن و خوابيدن با زن خود به خانه خود بروم ؟ به حيات جانت ( سوگند ) اين كار را نخواهم كرد . . . و واقع شد كه داود صبحدم مكتوبى به « يوآب » نوشته به دست اورياه فرستاد ، و در مكتوب بدين مضمون نوشت كه اورياه را در مقابل روى جنگ شديدى بگذاريد ، و از عقبش پس برويد ، تا كه زده شده بميرد ( كشته شود ) . و چنين شد بعد از آنى كه يوآب شهر را ملاحظه كرده بود اورياه را در مكانى كه مىدانست مردمان دلير در آن بوده باشند در آنجا گذاشت و مردمان شهر بيرون آمده با يوآب جنگيدند ، و بعضى از قوم بندگان داود افتادند و « اورياه حتى » نيز مرد . . . زن اورياه شنيد كه شوهرش اورياه مرده است ، و به خصوص شوهرش عزادارى نمود و بعد از انقضاى تعزيه داود فرستاد او را به خانه اش آورد كه او زنش شد ! . . . اما كارى كه داود كرده بود در نظر خدا ناپسند آمد ! ( 1 ) . خلاصه اين داستان تا به اينجا چنين مىشود كه : داود روزى به پشت بام قصر مىرود و چشمش به خانه مجاور مىافتد ، زنى
--> ( 1 ) نقل از كتاب دوم « اشموئيل » فصل 11 جملههاى 2 تا 27 .