دكتر عقيقى بخشايشي

314

چهارده نور پاك ( فارسي )

على ( عليه السلام ) طبق فرمان رسول خدا همراه اين قافلهء بانوان پرده ء عصمت و عفاف ، از مكه حركت كرد . مشركين هم كه از ماجرا خبر يافته بودند انتظار چنين ساعتى را مى كشيدند تا با حمله به اين كاروان كوچك ولى عظيم الشأن كينه و عداوت خود را نشان دهند . اين بود كه با كمال وقاحت و بى شرمى ، و حتى بر خلاف اصول جوانمردى كه در دوره ء جاهلى مردان عرب بدان پاى بند بودند ، عده اى را با سلاح و ابزار جنگى به تعقيب آنها فرستادند . وقتى مشركين رذيلت نهاد و پست نژاد به قافلهء بانوان شرافت و طهارت نزديك شدند ، على ( عليه السلام ) آن شير غرندهء ميدان‌هاى نبرد كفر و ايمان و پهلوان جنگ‌هاى حق و باطل ، آن كه از طنين فريادش لرزه بر اندامها مى افتاد و برق شمشيرش چشم ها را خيره مى كرد ، به طرف دشمنان مهاجم برگشت ، يك تنه به مقابله با آن نابكاران رفت . شمشير هول انگيزش را كشيد و چنان به سوى آنها هجوم برد كه بيش از چند لحظه تاب مقاومت نياوردند و به زودى عقب نشينى كرده و پا به فرار گذاشتند . بدين گونه على ( عليه السلام ) با كمال شهامت از ناموس اسلام و مسلمين دفاع كرد و فاطمه‌هاى گرامى را به سلامت از معركه بيرون برد و به مدينه رسانيد . چه كسى مىتواند آن صحنه را پيش خود مجسم سازد احساس كند كه فاطمه‌هاى گرامى در آن لحظهء هولناك چه اضطراب و نگرانى سختى داشته اند ؟ و به ويژه چه كسى مىتواند احساس كند كه فاطمه خرد سال وقتى ديده است دشمنان قسم خورده ء پدر ارجمندش ، به سلاح‌هاى آخته و در يك گروه چندين نفره به قصد جان آنها حمله كرده و راه را بر آنان بسته اند و آنها جز يك يك مرد ، كسى را همراه ندارند تا از جان و ناموس شان دفاع كند ، در چه نگرانى و اضطرابى بسر برده و چه لحظه‌هاى دشوارى را سپرى كرده است ؟ . . . به راستى تاريخ در اين گونه موارد چه زبان قاصرى دارد . زيرا تنها مىتواند وقايع و حوادث را ثبت كند و هرگز قادر نيست احساس ها و انديشه‌هايى را كه در حال وقوع آن حوادث بر افراد گذشته است بيان كند . . . به هرگونه آن قافله وارد مدينه شد . فاطمه زهرا در منزل ابى ايوب انصارى كه موقتا قرارگاه پدر گرامى اش بود ، چشمش به ديدار جمال جميل پدر روشن گرديد و خود را به آغوش پر مهر پدر سپرد و آرامش وسكون خود را باز يافت . ولى خاطره ء آن سفر پر خطر