الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

389

الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي )

سابق را در او نمىديدم ، و نمىدانستم قضيه از چه قرار است ؟ حالم بهتر شد ، بيرون آمدم و كم كم از بعضى از زنان نزديك از شايعه سازى منافقان آگاه شدم . بيماريم شدت گرفت ، پيامبر ص به ديدن من آمد ، از او اجازه خواستم به خانه پدرم بروم ، هنگامى كه به خانه پدر آمدم از مادر پرسيدم مردم چه مىگويند ؟ او به من گفت : غصه نخور به خدا سوگند زنانى كه امتيازى دارند و مورد حسد ديگران هستند درباره آنها سخن بسيار گفته مىشود . در اين هنگام پيامبر ص « على بن ابى طالب » ع و « اسامة بن زيد » را مورد مشورت قرار داد كه در برابر اين گفتگوها چه كنم ؟ اما اسامة گفت : اى رسول خدا ص او خانواده تو است و ما جز خير از او نديده‌ايم ( اعتنايى به سخنان مردم نكن ) . و اما على ع گفت : اى پيامبر ! خداوند كار را بر تو سخت نكرده است ، غير از او همسر بسيار است ، از كنيز او در اين باره تحقيق كن . پيامبر ص كنيز مرا فرا خواند ، و از او پرسيد آيا چيزى كه شك و شبهه اى پيرامون عايشه برانگيزد هرگز ديده اى ؟ كنيز گفت : به خدايى كه تو را به حق مبعوث كرده است من هيچ كار خلافى از او نديده‌ام . در اين هنگام پيامبر ص تصميم گرفت اين سخنان را با مردم در ميان بگذارد ، بر سر منبر رفت و رو به مسلمانان كرد و گفت : اى گروه مسلمين ! هر گاه مردى ( منظورش عبد اللَّه بن ابى سلول بود ) مرا در مورد خانواده‌ام كه جز پاكى از او نديده‌ام ناراحت كند اگر او را مجازات كنم معذورم ؟ ! و همچنين اگر دامنه اين اتهام دامان مردى را بگيرد كه من هرگز بدى از او نديده‌ام تكليف چيست ؟ « سعد بن معاذ انصارى » برخاست عرض كرد : تو حق دارى ، اگر او از طايفه « اوس » باشد من گردنش را مىزنم ( سعد بن معاذ بزرگ طايفه اوس بود ) و اگر