الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

408

الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي )

در اينكه نظر مشركان در اين گفتار به چه كسى بوده ، مفسران گفتگوهاى مختلفى دارند : از ابن عباس نقل شده كه او مردى بنام « بلعام » در مكه بود ، شغلش شمشيرسازى و اصلا نصرانى و اهل روم بود ، و بعضى او را يك غلام رومى متعلق به طايفه « بنى حضرم » بنام « يعيش » يا « عائش » دانسته‌اند كه اسلام آورد و از ياران پيامبر شد . بعضى ديگر اين سخن را اشاره به دو غلام نصرانى بنام « يسار » و « جبر » دانسته‌اند كه داراى كتابى به زبان خودشان بودند و گهگاه آن را با صداى بلند مىخواندند . اين احتمال را نيز بعضى داده‌اند كه منظور سلمان فارسى باشد ، در حالى كه مىدانيم سلمان در مدينه به حضور پيامبر ص آمد و اسلام را پذيرا شد ، و اين گونه تهمتهاى مشركان ، مخصوصا با توجه به سوره نحل كه قسمت مهمى از آن مكى است ، مربوط به « مكه » بوده است . به هر حال قرآن با يك پاسخ دندانشكن خط بطلان بر اين ادعاهاى بى پايه مىكشد و مىگويد : اينها توجه ندارند ، « زبان كسى كه قرآن را به او نسبت مىدهند عجمى است ، در حالى كه اين قرآن به زبان عربى فصيح و آشكار نازل شده است » ( * ( لِسانُ الَّذِي يُلْحِدُونَ إِلَيْه أَعْجَمِيٌّ وَهذا لِسانٌ عَرَبِيٌّ مُبِينٌ ) * ) ( 1 ) و ( 2 ) .

--> ( 1 ) يلحدون از ماده « الحاد » به معنى انحراف از حق به باطل است و گاهى به هر گونه انحراف نيز گفته مىشود ، و در اينجا اشاره به اين است كه افتراگران ، تمايل داشتند كه قرآن را به بشرى نسبت دهند و او را معلم پيامبر ( ص ) بخوانند . ( 2 ) اعجام و عجمه در اصل به معنى ابهام است و اعجمى به كسى گفته مىشود كه در بيان او نقصى باشد ، خواه ، عرب باشد يا غير عرب ، و از آنجا كه عربها اطلاعات ناقص از بيان غير داشتند ، ديگران را عجم خطاب مىكردند ! .