الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

31

الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي )

به اين حقيقت توجه داشته باشد كه گمشده‌ها معمولا يك راه ندارند و از طرق مختلف به جستجوى آن برخيزد ، غالبا پيروز مىشود . برادران حركت كردند و پس از پيمودن راه طولانى ميان كنعان و مصر ، وارد سرزمين مصر شدند « و هنگامى كه طبق آنچه پدر به آنها امر كرده بود ، از راههاى مختلف وارد مصر شدند اين كار هيچ حادثه الهى را نمىتوانست از آنها دور سازد » ( * ( وَلَمَّا دَخَلُوا مِنْ حَيْثُ أَمَرَهُمْ أَبُوهُمْ ما كانَ يُغْنِي عَنْهُمْ مِنَ اللَّه مِنْ شَيْءٍ ) * ) . بلكه تنها فايده اش اين بود « كه حاجتى در دل يعقوب بود كه از اين طريق انجام مىشد » ( * ( إِلَّا حاجَةً فِي نَفْسِ يَعْقُوبَ قَضاها ) * ) . اشاره به اينكه تنها اثرش تسكين خاطر پدر و آرامش قلب او بود ، چرا كه او از همه فرزندان خود دور بود ، و شب و روز در فكر آنها و يوسف بود ، و از گزند حوادث و حسد حسودان و بدخواهان بر آنها مىترسيد ، و همين اندازه كه اطمينان داشت آنها دستوراتش را به كار مىبندند دل خوش بود . سپس قرآن يعقوب را با اين جمله مدح و توصيف مىكند كه « او از طريق تعليمى كه ما به او داديم ، علم و آگاهى داشت ، در حالى كه اكثر مردم نمىدانند » ( * ( وَإِنَّه لَذُو عِلْمٍ لِما عَلَّمْناه وَلكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ ) * ) . اشاره به اينكه بسيارى از مردم چنان در عالم اسباب گم مىشوند كه خدا را فراموش مىكنند و خيال مىكنند مثلا چشم زخم ، اثر اجتناب ناپذير بعضى از چشمهاست ، و به همين جهت خدا و توكل بر او را فراموش كرده به دامن اين و آن مىچسبند ، ولى يعقوب چنين نبود ، مىدانست تا خداوند چيزى نخواهد انجام نمىپذيرد ، لذا در درجه اول توكل و اعتماد او بر خدا بود و سپس به سراغ عالم اسباب مىرفت ، و در عين حال مىدانست پشت سر اين اسباب ذات پاك « مسبب الاسباب » است ، همانگونه كه قرآن در سوره بقره آيه 102 درباره ساحران شهر