عبد الرحمن جامي

مقدمة ويليام چيتيك 43

نقد النصوص في شرح نقش الفصوص

به اندازهء كافى به كلمات و عبارات توجه نشده ، جز براى كسانى كه در معناى كلمات و عبارات متبحر و چيره دست باشند چندان قابل استفاده نيست ، و از سوى ديگر تا حد زيادى حاوى مباحثى است كه ممكن است مورد علاقهء كسانى كه مىخواهند متن خود فصوص را مطالعه كنند نباشد . نكتهء جالب توجه ديگر اين است كه در كتاب نقد النصوص ، كه جامى آن را سى و سه سال پيش از كتاب شرح فصوص نوشته است ، و نيز در كتب متعدد ديگرى كه در فاصلهء تأليف بين اين دو كتاب نوشته - مانند لوايح و شرح رباعيات - دربارهء مطالب كتاب فصوص بحثهاى موضوعى مفصل عنوان كرده است . نقد النصوص از بعضى جهات ، مخصوصا از اين حيث كه مىكوشد تا مطالب عرفانى را به تفصيل بيان كند ، به شرح جندي و يا به برخى از كتب قونيوى شباهت دارد . ولى شروح فصوص ناچار ترتيب فصوص را دنبال مىكند ، و اين است كه در هر قسمت و هر فص ممكن است چند بحث مختلف بدون نظم و ترتيب ظاهرى عنوان شود ، و در فصهاى بعدى به دفعات همان بحثها تكرار شود . اما چون نقد النصوص روى موضوعهاى اساسى و اصلى هر فص مرتب و منظم شده است ، در هر فص بيشتر از دو يا سه بحث اصلى عنوان نمىشود ، و خواننده از كثرت مباحث گيج نمىشود . به علاوه جامى توانسته است به قول خود بهترين متون پيشينيان خود را « نقد » و انتخاب كند و آنها را دنبال هم به صورت منطقى ترتيب دهد . و . شرح نابلسى بعد از شرح جامى شروح متعددى ديگر بر فصوص نوشته شده است ، مانند شرح معروف بالى افندى ( ف 960 ) و شرح حكيم متأخر ايران آقا محمد رضا قمشه اى ( ف 1306 ) . ولى از آن جا كه در وهلهء اول قصد ما اين است كه مقام جامى را در سير شروح فصوص تا زمان او مشخص كنيم و تأثير پيشروان او را بر او نشان بدهيم ، بحث دربارهء همهء شروح بعد از او را در اين مقام ضرورى نمىبينيم ، و فقط در خاتمه براى اشاره كردن به چگونگى ادامهء اين سير بعد از جامى كافى است كه در بارهء يك شرح معروف ديگر ، يعنى جواهر النصوص في حل كلمات الفصوص از عارف متأخر عبد الغنى نابلسى ( ف 1143 ) ، سخنى بگوييم . ناگفته نماند كه نكاتى كه در