عبد الرحمن جامي
مقدمة ويليام چيتيك 11
نقد النصوص في شرح نقش الفصوص
طريقهء نقشبندى و جانشين خواجه سعد الدين خواجه أحرار بوده است . در جاى ديگر در نفحات الانس ضمن شرح حال شيخ سعد الدين سعيد فرغانى « 1 » جامى از كتاب او به اسم مناهج العباد الى المعاد ، كه آن « ما لا بد هر طالب و مريد است » ، دربارهء انواع انتساب مريدان به مشايخ نقل قول مىكند . از اينجا مىتوانيم نتيجه بگيريم كه انتساب جامى به خواجه سعد الدين از نوع « خرقهء ارادت گرفتن » بوده است ، « كه آن را جز از يك شيخ ستدن روا نباشد » . و اين نوع معمولا با نوع ديگر انتساب ، يعنى « تلقين ذكر » ، توأم است . و انتساب او به خواجه أحرار از نوع سومى بوده ، يعنى « به صحبت و خدمت و تأدب به آن » ، زيرا « در نسبت خرقهء ارادت و نسبت تلقين ذكر از دو شيخ گرفتن مذموم است ، اما در نسبت صحبت محمود است ، ليكن به شرط اجازت يا فوت شيخ اول » . « 2 » آثار جامى در عرفان نظرى ثمرهء رابطهء او با تصوف است ، زيرا بدون آن رابطه او نمىتوانست كتبى مانند لوامع و لوايح را با آن وضوح و زيبائى و سلاست نثر بنويسد ، چنان كه خود مىگويد ، « باعث بر تسويد اوراق در باب تصوف آن بود كه در مبادى حال كه در سخنان اين طايفه شروع كرديم ، فهم مقاصد قوم ( يعنى صوفيه ) از تحت عبارات ايشان به غايت مشكل بود . نذر كردم كه اگر اين باب مفتوح گردد ( و توسط سير و سلوك مفتوح گشت ) ، مقاصد قوم بر وجهى بيان كرده شود كه مردم به سهولت فهم كنند » . « 3 » برخوردارى از فيض و بركت معنوى جامى به استفاده از آثار او منحصر نبود . از مرشد خود اجازهء بيعت و دستگيرى نيز داشت ، و يا به قول متصوفهء ايران به عنوان « شيخ » از طرف قطب تعيين شده بود . و با اينكه گفته است ، « تحمل بار شيخى را ندارم » « 4 » ، گاهى مريدان را قبول مىكرد . عبد الغفور لارى حكايت سرسپردگى مريدى را ، كه جامى او را تلقين ذكر كرده بود ، نقل مىكند . « 5 » « آن شخص . . . به فرمودهء ايشان
--> « 1 » . ص 559 - 562 . « 2 » نفحات الانس ، ص 561 . « 3 » تكمله ، ص 17 . « 4 » تكمله ، ص 31 . « 5 » در حواشى تكمله مصحح گفته است كه به قول صفى الدين على در رشحات آن مريد خود لارى است . تكمله ، ص 64 .