عبد الرحمن جامي
282
نقد النصوص في شرح نقش الفصوص
نقد است در او نصوص كمّل گاهى مجمل گهى مفصّل نامش بر ناقدان اين فن زان « نقد نصوص » شد معيّن الحمد لملهم السراير كآمد به مباركى به آخر پيوست ز حسن سعى اقلام در هشت صد و شست و سه به إتمام آسود بنان غصّه فرسود زان بار كه بر وى از قلم بود ز اسيب خراش رست نامه وز زخم تراش جست خامه بنهاد دوات عنبرين دم مهرى به دهان خويش محكم يا رب به كمال بى نيازيت يا رب به وفور كار سازيت كز راقم اين خجسته دفتر وز ناظم اين ستوده گوهر گر شد حرفى به سهو مرقوم يا خود خزفى ز جهل منظوم منويس به لوح اعتبارش در سلك عمل مكن شمارش از بزم صفا به شادكامى يك جام حواله كن به جامى زان جام مدام مست و واله دارش به محمّد و آله