عبد الرحمن جامي
مقدمة آشتياني 54
نقد النصوص في شرح نقش الفصوص
در مقام تجلى حق به نفس ذات در مظهرى از مظاهر دو صورت متصور است : يكى آن كه حق از مقام ذات و مرتبهء غناء عن العالمين تنزل مىنمايد ، و اين تنزل ملازم با تجافى ذات از مقام غناء ذاتى و نزول در عين مظهر است ، و يا آن كه مظهر جاى خود را خالى نموده و به مقام ذات صعود مىنمايد . صورت اول ملازم است با تغير ذات و تبدل حقيقت غنى و بىنياز صرف به فقير بالذات و ممكن من جميع الجهات ، و صورت دوم ملازم است با تبدل وجود و تغير آن بدون علت ، بل كه عين اقتضاء شيء است هلاك ذات و بطلان وجود خود را . تجليات الهيه به اعتبارى بر دو قسم است : تجليات ذاتيه و اسمائيه ، كه تجلى به اسماء ذات « تجلى ذاتى » و تجلى به اسماء صفات « تجلى اسمائى » نام دارد . برخى از اسماء مفاتيح غيب وجوداند ، و برخى مفاتيح ظاهر وجود . در تجلى ذاتى دو اصطلاح در عرف ارباب عرفان وجود دارد ، چون تجلى در مواردى موجب فناء مظهر و متجلى له مىشود و در مواردى موجب فناء نمىشود - كما عرفته . تجلى حق به وحدت ذاتيهء قهريه و ظهور از ناحيهء اسماء حاكم در قيامت موجب صعق و فناء مظاهر مىگردد : « وَنُفِخَ في الصُّورِ فَصَعِقَ من في السَّماواتِ وَمن في الأَرْضِ » ) * . نتيجهء تجلى به اسم مفنى و معيد و وارث و مميت استهلاك و فناء اعيان ممكنات است . در اين هنگام حق خود مجيب وسائل مىشود ، كما قال ، « لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ » ) * ، فأجاب نفسه ، « لِلَّه الْواحِدِ الْقَهَّارِ » ) * . در مقابل اين تجلى ، يعنى تجلىيى كه موجب صعق و فناء مىگردد ، تجلى ذاتى يعنى تجلى به اسماء ذات مثل عليم و قدير - و تجلى به اسماء صفات قرار دارد . در تجلى به اسم عليم سالك حق را در حجاب صفت علم و صورت علم مشاهده مىنمايد . در اين صورت مظهر خود حجاب ذات است در عين ظهور . در مقام تجلى حق در مظهرى از مظاهر به اسم جامع و اعظم مثل اسم الله جامع كليهء اوصاف ، متجلى و ظاهر در مظهر كامل حق مطلق است در جلباب صفات ، با اين ملاحظه كه برخى از صفات از اسماء مستأثرهاند و در غيب وجود پنهان و مستورند و مظهر به خود نمىگيرند و در صورتى آشكار نمىشوند ، كما نص عليها الشيخ الأكبر و غيره من الأعاظم - قدس الله اسرارهم . به عبارت ديگر تجلى منقسم مىشود به ذاتى و غير ذاتى . مراد از ذاتى آن