عبد الرحمن جامي
181
نقد النصوص في شرح نقش الفصوص
كلّ من يفهم هذا حاز أسرار الطريقة و من مقولات الشيخ كمال الدين عبد الرّزاق القاشي رحمه الله : يك موج ز بحر عشق و عالم طوفان يك شعله ز نار عشق و كونين دخان اعيان دو كون چون حبالاند و عصى ماران به خيال عقل و عشقت ثعبان بدان كه عوالم مع كثرتها منحصر در پنج است ، و آن را « حضرات خمسه » خوانند و اين پنج حضرت جاى ظهور و بروز حق است در آن به صفتى از صفات خويش و صفت لازم ذات است . اوّل حضرت ذات است ، كه آن را « غيب مطلق » گويند ، كه از آن هيچ كس حكايت نتواند كرد ، زيرا كه آن جا اسم و رسم نگنجد ، و عبارت چون اشارت مجال ندارد . بى دل از بىنشان چه گويد باز ؟ دويم حضرت اسماء است ، كه در آن بروز حق است به الوهيت . سيم حضرت افعال است - يعنى عالم أرواح - ، كه در آن بروز حق است به ربوبيت چهارم حضرت مثال و خيال ، كه آن جاى بروز است به صور مختلفهء دالَّه بر معانى و حقايق . پنجم حضرت حس است و مشاهده ، كه جاى بروز است به صور متعيّنهء كونيه . پس حضرت اعلى غيب مطلق باشد ، و حضرت انزل شهادت مطلق . و تو از اين حضرت كه انزل و اسفل حضرات است به طريق قهقرا باز گرد و ببين كه هر چه در عالم محسوس است مثالى و صورتيست مر آن چيزى را كه در عالم مثال است ، و هر چه در عالم مثال است صورت و مثال شأنى از شئون حضرت ربوبيت است ، و هر چه در حضرت ربوبيت است صورت اسميست از اسماء الله ، و هر اسمى صورت صفتى ، و هر صفتى وجهى مر ذات متعاليه را ، كه به آن وجه ظهور و بروز مىكند در كونى از اكوان . پس عارف بداند كه هر چه در عالم حس ظاهر مىگردد صورت معنيى است غيبى و وجهيست از وجوه حقّ باقى كه ظاهر و بارز شده به آن . كلّ ما في الكون وهم أو خيال أو عكوس في مرايا أو ظلال لاح في ظلّ السوي شمس الهدى لا تكن حيران في تيه الضلال كيست آدم عكس نور لم يزل چيست عالم موج بحر لا يزال