عبد الرحمن جامي
123
نقد النصوص في شرح نقش الفصوص
گويم چه يابد او نه نگويم خمش بهست تا دلستان نگويد كو رازدار نيست و جماعتى از اين طايفهء مذكوره بعد از علم به قضاء سابق حق سبحانه و تعالى و تقاعد از تلبّس به سؤال و دعاء به يقين مىدانند كه علم حق سبحانه در جميع احوال تابع است مر آن امر را كه عين ثابتهء بنده حالة الثبوت در غيب مطلق بر آن بوده پيش از پوشيدن خلعت وجود عينى ، و به تحقيق در مىيابند كه آن چه از منافع مر ايشان را حاصل است و آن چه از مضار بديشان و اصل هم از ايشان است ، زيرا كه حكم قضاء و قدر تابع علم حق است سبحانه ، و علم تابع معلوم - كه عين ثابته است . و إلى هذا أشار من قال ، اى عين تو نسخهء كتاب اول * مشروح در آن صحيفه اسرار أزل احكام قدر چو بوده در وى مدرج * حق كرده به احكام كتاب تو عمل و هيچ جماعت از اهل الله بزرگ قدرتر و صاحب كشفتر از اين جماعت نيستند . ايشانند كه بر سرّ قدر واقف و مطَّلعند . و اين جماعت نيز بر دو قسماند : يكى آن كه سرّ قدر را على طريق الإجمال مىداند ، و ديگرى آن كه بر وجه تفصيل مىشناسد . و اين قسم اخير - كه مفصّلا مىداند - اعلى و اتمّ است از آن كه مجملا مىداند . [ 128 ] و اين
--> « 1 » اوقات : اوقات و SPA