عبد الرحمن جامي

مقدمة آشتياني 45

نقد النصوص في شرح نقش الفصوص

الذات مندمجة ) فمنه ينشأ جميع الأسماء . مسماى آن - وجود بحث و صرف واجب الوجود - منشأ جميع وجودات الهيه و امكانيه است . « 1 » اين اسم مقدم بر كافهء اسماء و مقوم اسماء و مقدم بر جميع مظاهر علمى و عينى اسماست ، و مظهر هر يك از اسماء و مظهر كليهء اسما متقوم به مظهر اسم اعظماند كه حقيقت محمديه عبارت از آن است فإذا كان العالم مظهر جميع الأسماء الإلهية ، فكان مظهر اسم الله و صورته . و في الشواهد : « فالعالم صورة الحق و اسمه ، و الغيب معنى الاسم الباطن و الشهادة معنى الاسم الظاهر » . تجليات و ظهورات حق متفاوت و مختلف است اگر چه در جميع موارد ظهور و تجلى - علما و عينا - مظهر صورت ظاهر است و شيء واحد به اعتبارى ظاهر و به اعتبارى مظهر است ، چه آن كه وجود به مشرب اهل الله واحد شخصى است ، و از آن جا كه وحدت آن اطلاقى است و « رَفِيعُ الدَّرَجاتِ ) * * ( ذُو الْعَرْشِ الْمَجِيدُ » ) * است ، در هر موطنى داراى حكمى خاص است ، و اصل وحدت سارى در مراتب حافظ وحدت است . تجلى به اعتبارى منقسم مىشود به تجلى تام و تمام و تجلى غير تام . در قسم اول متجلى و ظاهر به تمام هويت ظاهر مىشود ، و بين ظاهر و مظهر حجاب و واسطه تحقق ندارد ، بل كه ظاهر و مظهر و ظهور امرى واحد است كه تغاير بين آنها بوجه من الوجوه ديده نمىشود ، مثل اينكه محققان از متأخران گويند ، « العقل و المعقول و العاقل امر واحد بلا تغاير في الذات و الاعتبار » . اين معنى در علم حق به أشياء در مقام ذات و در علم نفس و هر مجردى به ذات خود ثابت و محقق است . به اصطلاح عرفا تجلى حق در مقام احديت ذاتيه و در موطن ظهور ذات للذات و مقام تجلى ذاتى كه حقيقت

--> « 1 » . همين اسم ذات و اللَّه ذاتيه است كه مظهر خود حقيقت محمديه را در قوس صعود به جانب خود جذب مىنمايد و از انواع تلوين او را رهائى بخشيده و قلب او را هدف سهم « فأحببت » قرار داده و او را به تشريف حبيب اللَّه مفتخر نموده ، و لذا كان « حبيب اللَّه » من خواص أسمائه عليه السلام . و حب به عترت او يعنى كمل از اولياء تابعان وى به صريح قرآن واجب و أجر رسالت شمرده شده است .