عبد الرحمن جامي

مقدمة آشتياني 31

نقد النصوص في شرح نقش الفصوص

هر نبى و كيفيت تعيّن آن نبى و ولى در مقام و احديت و نحوهء ظهور او در عالم شهادت و نحوهء سهم او از جمال و جلال الهى و نصيب او از اسماء و صفات وجود ربوبى جهت نيل به وجود خاص خود براى اظهار آثار مترتبهء بر حقيقت او كه از أطوار وجود مطلق و از تعيّنات جامعه و كلمهء كليهء صادر از حق يا تعين عارض بر وجود مطلق مىباشد ، بدانند ، تأليف نموده است . ابن عربى حقيقت وجود را واحد شخصى مىداند كه اين واحد شخصى از آن جا كه به وحدت مطلقه متصف است داراى شئون و مظاهر و درجات و مراتب است و متطور به أطوار و تعينات مختلفه از كليه و جزئيه . حقايق خلقيه و مظاهر كونيه صورت و مظهر و مرآت و درجات الهيه و شئون ربوبيهء اويند كه در مقام واحديت او به تعين مناسب مقام علم حق متعينند ، و اعيان ثابتهء هر نبى جامعتر و محيط بر اعيان تابعان خود ، و أولو العزم و كمل از انبياء بحسب عين ثابت محيط بر اعيان ديگر انبياء ، و اكمل از أولو العزم بحسب عين ثابت و دائرهء ولايت اوسع از كليهء انبياء مىباشد . هر نبى و ولىئى كه سهم او از تجليات اسماء الهيه بيشتر باشد دائرهء ولايت كليهء او وسيعتر و جامعيت او نسبت به كمالات وجودى بيشتر و شريعت او جامعتر و كاملتر است . « 1 » هر نبى مبعوث جهت نبوت او متقوم به جهت ولايت اوست ، و جهت ولايت جهت حقى و مقام ارتباط با حق است . با آن كه انبياء از جهت باطن و ولايت به حق و منبع وجود اتصال دارند ، بين جهت ولايت آنان شدت و ضعف موجود است . هر چه استعداد ولى و نبى جهت قبول كمالات متجلى از منبع فيض تمامتر و هر چه استعداد او بيشتر ، ظهور تجليات اسمائى بيشتر و دائرهء ولايت او اوسع و تمامتر مىباشد . در هر نبى و جهت باطن او ، احكام برخى از اسماء الهيه ظاهرتر و تجليات متواليهء وارده از آن اسماء يا اسم خاص مشهودتر است .

--> « 1 » . از آن جا كه حقيقت هر شيء عبارت است از نحوهء تعيين او در علم حق و مقام واحديت ، سعه و ضيق دائرهء ولايت و خواص و لوازم و آثار مترتب بر نبوت او در مقام خلق تابع نحوهء تعين اوست در علم حق بحسب نحوهء ظهور .