محمد تقي جعفري
19
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
چون عمر به سر رسد چه بغداد چه بلخ پيمانه چو پر شود چه شيرين چه تلخ خوش باش كه بعد از من و تو ماه بسى از سلخ به غرّه آيد از غرّه به سلخ منسوب به خيام گويند كسان بهشت با حور خوش است من مىگويم كه آب انگور خوش است اين نقد بگير و دست از آن نسيه بدار كاو از دهل شنيدن از دور خوش است منسوب به خيام و اگر كسى بگويد : اين رباعيات واقعا از عمر بن ابراهيم خيام [ يا خيامى ] است ، قطعا خلاف واقع گفته است ، زيرا در تاريخ شخصيتها و فرهنگ اسلامى به يك شاعر پوچگرا « امام » نمىگويند ، در صورتى كه همان گونه كه در كتاب « تحليل شخصيت خيام » بيان شده است . بيش از 10 مورد در تواريخ اسلامى به اين مرد « امام » گفته شده است كه از جملهء گويندگان محمود بن عمر زمخشرى است . لطفا مراجعه فرماييد به كتاب « تحليل شخصيت خيام » . و با نظر به فلسفه الهى خيام كه بر روش مشّايى در آن حركت كرده است ، بايد بگوييم : شخصيت به اين عظمت ، به بيمارى چند شخصيتى مبتلا بوده است البته اين سخن ( چند شخصيتى بودن ) را برخى از صاحبنظران در بارهء ابو العلاء معرى كه شاعر است نه فيلسوف تجويز كردهاند كه او از يك طرف مىگويد : أمّا اليقين فلا يقين و إنّما أقصى اجتهادى أن اظنّ و أحدسا ( أمّا يقين ، در هيچ يك از معارف ، يقينى وجود ندارد و جز اين نيست كه نهايت اجتهاد من به گمان و حدس منتهى شود . ) از طرف ديگر بطور يقين مىگويد : خلق النّاس للبقاء فضلَّت أمّة يحسبونهم للنّفاد