محمد تقي جعفري

221

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

حيات بشرى بوده باشد . به همين جهت است كه در سرتاسر تاريخ تا امروز ، بشر از طرق مختلف مانند دين ، اخلاق ، دريافتهاى فلسفى و معارف شخصى به سراغ شناخت هدف اعلاى فلسفهء زندگى رفته است . مىبينيم گاهى اين تكاپوها و تلاشها به نتيجهء مطلوبى نرسيده است . علت اصلى اين محروميت ، خطاهايى است كه بشر در اين فعاليت فكرى مرتكب مىگردد . نمونه اى از اين خطاها بدين قرار است : خطاى يكم - حقيقت آن حيات را كه بايد بشر فلسفه و هدف آن را بايد درك كند ، تشخيص نمىدهد . بشر بايد بداند كه آن حيات كه بايد هدف اعلاى آن را جستجو كند ، آن پديدهء بسيار والايى است كه داراى صدها استعداد با عظمت از درك خويشتن ( علم حضورى ) ، ( خود هوشيارى ) گرفته تا اشراف و احاطه به جهان هستى مىباشد . او بايد بداند كه هدف اعلاى حياتى را مىخواهد بفهمد كه هزاران اكتشاف و خلاقيتهاى هنرى و شديدترين فداكارىها را در راه به دست آوردن آزادى و عدالت اجتماعى و تحقق بخشيدن به كرامت و شرف انسانى انجام داده است . او بايد بداند كه آن حيات براى او مطرح است كه مىتواند در لحظات اوجگيرى هشياريهايش ابديت را در يك لحظه دريابد . حياتى را براى پيدا كردن هدفش بايد تصور كند كه مىتواند با خداى هستى ارتباط برقرار كند . او با حياتى كه دارد ، قدرت درك زيبايى ملكوت هستى را دريابد و صدها امثال اين عظمتها نه حيات موريانه اى و زنبور عسلى و مورچه اى . خطاى دوم - بعضى از اشخاص يك امتياز مطلوب مانند مقام يا ثروت يا شهرت و محبوبيت اجتماعى را عاليترين آرمان زندگى مىداند وقتى كه به اين گونه آرمانها نمىرسد ، يا مىرسد و احساس مىكند كه نتوانسته است مقصود خود را كه هدف اعلاى هستى است دريابد ، مىگويد : زندگى پوچ است و هدفى ندارد خطاى سوم - كسانى هستند كه علم به هدف اعلاى زندگى را مستلزم جبرى وصول به