محمد تقي جعفري

10

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

3 - تكيه بر هر موضوعى و عشق و خيرگى به آن ، عامل اختلال خود را در درون خود مىپروراند . تفسير اين قاعده چنين است - شخصيت ( من انسانى ) در برابر حقائقى كه به آنها جلب مىشود ، يكى از دو عامل بسيار مهم را [ كه به نظر مىرسد آنها را در درون خود دارد ] به فعاليت وامىدارد : الف - اگر محبت و علاقهء شخصيت انسان در باره يك حقيقت در حدّ معقول و به مقتضاى هويت واقعى آن حقيقت باشد ، يك عامل مثبت و سازنده [ از طرف خود شخصيت ] آن محبت و علاقه را به سود آن شخصيت به ثمر مىرساند و آدمى را از خود بهره ور مىسازد . ب - در صورتى كه آدمى آن حقيقت را مانند يك حقيقت مطلق تلقى نموده و در آن خيره شود و بيش از حدّ معقول كه طبيعت آن حقيقت اقتضاء مىكند ، به آن عشق بورزد ، عاملى ويرانگر از طرف همان شخصيت سر مىكشد و نخست ناشايستگى حقيقت مزبور را براى آن خيرگى و عشقورزى اثبات مىكند و سپس تباهى شخصيت را در رابطه با آن حقيقت تحقق مىبخشد . 4 - تكيه بر خويشتن ، بيش از حد معقول ، سقوط درد آورى را بدنبال دارد . البته درك همه آن قواعد كلَّى كه در اين مبحث متذكر مىشويم ، نيازمند هشيارى و حساسيت وجدان و ذهن آدمى است ، زيرا هنگامى كه وجدان و ذهن آدمى هشيار و حسّاس نباشد ، چنين شخصى حتى پيوستگى مربوطترين پديده‌ها را به يكديگر كه در جريانات علت و معلول [ بطور مستقيم ] مشاهده مىكند ، نمىفهمد ، چه رسد به مشاهدهء عكس العملهاى معقول كه بدنبال عملهاى محسوس به وجود مىآيند . اين گونه اشخاص چه بسا با چشم خود مىبينند كه سوختن يك جسم قابل احتراق ، مثلا فرش ، به علت آتشى است كه چند لحظه پيش در آن فرش افتاده است ، با اين حال ، همان آتش به