محمد تقي جعفري
299
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
ربّنا إنّا ظلمنا سهو رفت رحمتى كن اى رحيميهايت زفت بازگو كز ظلم آن استم نما صد هزاران زخم دارد جان ما از طرف حضرت سليمان ( ع ) : اى عجب در عهد ما ظالم كجاست كاو نه اندر حبس و در زنجير ماست چون كه ما زاديم ظلم آن روز مرد پس به عهد ما كه ظلمى پيش برد چون برآمد نور ظلمت نيست شد ظلم را ظلمت بود اصل و عضد اصل ظلم ظالمان از ديو بود ديو در بند است استم چون نمود ملك زان داده است ما را كن فكان تا ننالد خلق سوى آسمان تا به بالا بر نيايد دودها تا نگردد مضطرب چرخ و سما تا نلرزد عرش از نالهء يتيم تا نگردد از ستم جانى سقيم زان نهاديم از ممالك مذهبى تا نيايد بر فلكها يا ربى منگر اى مظلوم سوى آسمان كاسمانى شاه دارى در زمان عدل قسّامست و قسمت كرد نيست اى عجب كه جبر نىّ و ظلم نيست جبر بودى كى پشيمانى بدى ظلم بودى كى نگهبانى بدى در فتاد اندر چهى كاو كنده بود ز ان كه ظلمش بر سرش آينده بود چاه مظلم گشت ظلم ظالمان اين چنين گفتند جملهء عالمان هر كه ظالمتر چهش با هولتر عدل فرموده است بدتر را بتر