محمد تقي جعفري
248
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
بگيرد ، بلكه حتى اعراضى كه در اجسام است مانند تزاحم در مكان و غير ذلك در نفس وجود ندارد ، زيرا نفس نيازى به مكان و طمعى به بقاء در امتداد زمان نيز ندارد ، زيرا نفس از زمان هم بىنياز است . و جز اين نيست كه اين جوهر ( نفس ) از حواس و اجسام كه در اختيار داشت ، براى كمال خود بهره بردارى نموده سپس از آنها خلاص گشته و به عالم شريف و نزديك به پروردگار و خالق خود [ عز و جل ] سير كرده است . و مردى كه از طرف برادر مردهء خود تصدق مىكند يا دين او را ادا مىنمايد ، ميت از اين تصدق و اداى دين برخوردار مىگردد و سعادتمند مىباشد ، زيرا اگر نفس يك حقيقت باشد ، يعنى همهء نفوس از يك وحدت برخوردار باشند ، پس نفس تصدق كننده و آن نفس ديگر كه تصدق براى او انجام گرفته است و ديگر نفوس يك چيزند و اگر متفرق و جداگانه باشند ، بدانجهت كه احسان تصدق كننده به علت همتا و همسان بودن با كسى است كه به تصدق كرده است ، پس آنها شبيه بيك حقيقتاند . 23 ، 27 - و إنّما ذلك بمنزلة الحكمة الَّتى للقلب الميّت ، و بصر للعين العمياء ، و سمع للأذن الصّمّاء ورىّ للظَّمآن ، و فيها الغنى كلَّه و السّلامة ( و آن ، بمنزلهء حكمت است كه حيات قلب مرده است و بينائى براى چشم نابينا ، و شنوائى است براى گوش كر ، و سيرابى است براى تشنه ، و در اين حكمت است همهء بىنيازى و سلامت . ) حكمت ، حيات قلبهاى مرده و بينائى چشمان كور و شنوائى گوشهاى كر و سيراب كنندهء لب تشنگان كمال است پيش از ورود به تفسير معناى حكمت ، بيك ابهامى كه در ارتباط كلام قبلى امير المؤمنين عليه السلام و اين كلام ( و إنّما ذلك بمنزلة الحكمة ) است تذكر مىدهيم . و آن اينست كه