محمد تقي جعفري
237
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
ملالت خاطر دچار مىگردد مگر از زندگى ، زيرا آدم زنده راحتى را در مرگ نمىبيند . و جز اين نيست كه « بيم از مرگ » بمنزلهء حكمت است كه حيات قلب مرده است و بينايى براى چشمان نابينا ، و شنوائى است براى گوش كر و سيرابى است براى تشنه و در اين حكمت است همهء بىنيازى و سلامت . ) حيات ، حقيقتى است كه هيچ كس از آن سير نمىشود مىتوان گفت : اين خاصيت ذاتى خود حيات است كه ضرورى بودن ادامهء خود را از درون خود مىجوشاند همان گونه كه مقاومت در برابر عوامل مرگ و نابودى آن نيز ، يك پديده و بعبارات صحيحتر يك فعاليت ذاتى است . لذا هيچ انسانى ، بلكه هيچ جاندارى نمىتواند از حيات خود سير شود . با اين حال مىبينيم انسانهايى بطور فراوان قصد خودكشى مىكنند و تعدادى هم مقصود خود را عملى مىكنند . فراوانتر از اين گونه مردم ، كسانى هستند كه اگر چه به فكر خودكشى نمىافتند ، ولى از زندگى سير ميشوند و آن را ملالتبار تلقى مىكنند . جمعى ديگر را هم مىبينيم كه به جهت احساس عظمت حيات حقيقى كه پس از اين زندگانى دنيوى بوجود خواهد آمد ، اين حيات دنيوى را محقر مىشمارند . مىتوان گفت : افرادى كه از اين حيات دنيوى اعراض مىكنند و از آن سير ميشوند ، اقسام مختلفى دارند : قسم يكم - گروهى هستند كه به جهت اختلالات مغزى و يا روانى ، به ساحل زندگى مىرسند و به خودكشى رضايت مىدهند ، اين كه آيا رسيدن به چنين مرحله ، كلا اضطرارى يا اجبارى است و يا اختيار در آن دخالت دارد ، نياز به دقت و تحليل فراوان دارد . قسم دوم - كسانى هستند كه توقع و آرمانهاى آنان از زندگى ، آمال و تمنيات و خواستههاى حيوانى محض است ، و هنگامى كه شرائط تهيهء آنها را نمىتواند بدست