محمد تقي جعفري

235

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

و آن را مقصد نهايى تلقى مىكند . آدم بينا از اين دنيا توشه برمىگيرد و نابينا توشه را براى همين دنيا مىاندوزد . ) اين دنيا براى انسان بينا پروازگاه است و براى نابينا فرودگاه انسانى كه از بينايى و خرد برخوردار است ، از واقعيات و امتيازات اين دنيا وسائلى براى پرواز به رشد و كمال خود اتخاذ مىكند و مطلوبترين و محبوبترين واقعيات دنيا را بهترين وسيله براى پرواز تلقى مىنمايد ، در حالى كه آدم كور حتى با ارزشترين امور دنيوى را براى خود آرمان و هدف قرار مىدهد . در اينجا است كه انسان طعم ابيات ذيل را مىچشد : گر دو عالم پر بود خورشيد و نور چون روى در ظلمتى مانند كور بىنصيب آيى از آن نور عظيم بسته روزن باشى از ماه كريم تو درون چاه رفتستى ز كاخ چه گنه دارد جهانهاى فراخ جان كه اندر وصف گرگى ماند او چون ببيند روى يوسف را بگو لحن داودى به سنگ و كه رسيد گوش آن سنگين دلانش كم شنيد آن چنان كه گفت جالينوس راد از هواى اين جهان و از مراد راضيم كز من بماند نيم جان كه ز . . . استرى بينم جهان گربه مىبيند به گرد خود قطار مرغش آيس گشته بوده است از مطار يا عدم ديده است غير اين جهان در عدم ناديده او حشر عيان چون چنين كش مىكشد بيرون كرم مىگريزد او به پس سوى شكم لطف ، رويش سوى مصدر مىكند او مفر در پشت مادر مىكند