محمد تقي جعفري

227

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

خود را با آن همه استعدادها و امكانات بدون بهره بردارى از آنها به عالم طبيعت كه از آن گرفته بود ، به خود همين عالم تحويل بدهد و برود . با اين تفاوت كه موقع سر برآوردن از عالم طبيعت ، بوسيلهء فعاليتهاى مثبت و شكوفائى قوانين هستى وارد عرصهء زندگى مىشود ، و موقع رفتن همهء اجزاء موجوديت خود را بدون اختيار و دو دستى تقديم مار و مور و ساير حشرات زمينى مىنمايد و در بعضى از جوامع هم ، آن اجزاء را طعمهء آتش مىنمايند كه به خطاى وجود خود پىببرد بعد از اين هرگز به فكر شكوفائى وجودى نيفتد نه هرگز ، حقيقت چنين نيست كه كامل به حركت بيفتد و در پايان كار در بدترين سراشيب پستىها سقوط كند هيچ آيينه دگر آهن نشد هيچ نانى گندم خرمن نشد هيچ انگورى ديگر غوره نشد هيچ ميوهء پخته با كوره نشد خويشتن را نشناخت مسكين آدمى از فزونى آمد و شد در كمى خويشتن را آدمى ارزان فروخت بود اطلس خويش را بر دلق دوخت صد هزاران ماه و كه حيران اوست او چرا حيران شده است و مار دوست براى تكميل اين مسئله ، بايد در نظر بياوريم كه انسان وقتى كه وارد عرصهء زندگى مىشود ، با انبوهى از استعدادها و عظمتها و امكانات تكاملى ، قدم به اين دنيا مىگذارد . دليل اين مدّعا وجود نوابغ و انسانهاى بسيار پيشرفته از نظر مغز و قلب و تكاپوهاى بسيار والاى انسانى است كه اگر چه بالنسبه به مردم معمولى در اقليت هستند ، ولى استثنائى نمىباشد . وجود چنين كاروان بزرگ و با ارزش با كمال روشنى اثبات مىكند كه انسان از كجا و با چه سرمايهء فوق العاده اى وارد اين دنيا مىگردد حال اگر چنين حكم كنيم كه بشر با چنين موجوديت با عظمت و با جريان در يك كارگاه پر معنى ، وارد اين دنيا مىشود و در اينجا