محمد تقي جعفري

18

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

السلام گشته و آن حضرت از كشتن سريع او خوددارى فرموده است . چنين مىگويد : كه بفرما يا امير المؤمنين تا بجنبد جان به تن در چون چنين باز گو اى باز پرافروخته با شه و با ساعدش آموخته باز گو اى باز عنقا گير شاه اى سپاه اشكن به خود نى با سپاه امت وحدى يكى و صد هزار باز گو اى بنده بازت را شكار در محل قهر اين رحمت ز چيست اژدها را دست دادن راه كيست امير المؤمنين عليه السلام : گفت من تيغ از پى حق مىزنم بندهء حقم نه مأمور تنم شير حقم نيستم شير هوا فعل من بر دين من باشد گوا من چون تيغم وان زننده آفتاب مار ميت اذ رميت در حراب رخت خود را من زره برداشتم غير حق را من عدم انگاشتم من چو تيغم پر گهرهاى وصال زنده گردانم نه كشته در قتال سايه‌ام من كه خدايم آفتاب حاجبم من نيستم او را حجاب خون نپوشد گوهر تيغ مرا باد از چاكى كند ميغ مرا كه نيم كوهم ز صبر و حلم و داد كوه را كى درربايد تند باد آنكه از بادى رود از جا خسى است ز ان كه باد ناموافق خود بسى است باد خشم و باد شهوت باد آز برد او را كه نبود اهل نياز باد كبر و باد عجب و باد خلم برد او را كه نبود از اهل علم كوهم و هستى من بنياد اوست ور شوم چون كاه كاهم باد اوست جز به ياد او نجنبد ميل من نيست جز عشق سر خيل من خشم بر شاهان شه و ما را غلام خشم را من بسته‌ام زير لگام