محمد تقي جعفري
155
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
جاذبهء كمال مطلق قرار گرفته هم خودتان را و هم بشريت را از تاريخ ناآگاه حيات طبيعى نجات داده در مسير تاريخ انسانى قرار بدهيد . ب - « و من بيقين مىدانم آنچه را كه شما را اصلاح خواهد كرد ، ولى من با افساد خود ، شما را اصلاح نخواهم كرد » ( 1 ) و مسلم است كه مقصود از اصلاح در نظر آنها ، برآورده شدن خواستههاى دنيوى محض بوده است كه فقط غرايز حيوانى آنها را تحريك مىنمايد و برآورده شدن اين خواستهها كه به نظر آنان ، صلاح ، مصلحت و اصلاح جلوه مىكرد ، در حقيقت هم افساد آنان بود و هم افساد خود امير المؤمنين عليه السلام كه با آماده كردن زمينه براى غوطه ور شدن مردم آن جامعه ، خود عامل تباهى و فساد آنان مىگشت . خلاصه مثل على بن ابي طالب عليه السلام در ميان آن مردم همانطور كه ابن سينا گفته است : « و اين چنين خطاب را جز چنو بزرگى راست نيامدى كه او در ميان خلق چنان بود كه معقول در ميان محسوس » ( 2 ) مثل معقول بود ميان محسوسات . با يك تمثيل ديگر مىتوان گفت : مثل على عليه السلام با مردم آن دوران شبيه به روح و جسم بوده است كه : برگشاده روح بالا بالها تن زده اندر زمين چنگالها مولوى خواجه مىگريد كه ماند از قافله خندهها دارد ازين ماندن خرش مولوى بر سر عيسى نهاده تنگبار خر سكيزه مىزند در مرغزار
--> ( 1 ) خطبهء 69 ص 99 . ( 2 ) معراج نامه ص 22 و 23 .