محمد تقي جعفري
153
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
اسارت در زنجير خودكامگىها و شهوترانىها ندارد ، موجب نابود شدن هويت شخصيت مىشود ، يعنى در مردم جامعه شخصيتى با هويت انسانى باقى نمىماند تا به يك يا چند شخصيتى مبتلا شوند . نتيجهء چهارم - مردم دنيا معمولا تمايل به زعامت و مديريت انسانهايى دارند كه امثال خودشان باشند ، يعنى همان گونه كه مردم معمولا به اشخاص محقر گرايش و علاقهء روحى ندارند ، زيرا حتما بايد خود را تنزل بدهند ، همچنان نمىتوانند عظمت شخصيتهاى رشد يافته ، آن هم در رديف انبياى عظام و مشابه آنها ( على بن ابي طالب عليه السلام ) درك و هضم نمايند و هر كسى با ظن و خيال و توهم خود در آنان مىنگرند ، به همين جهت است كه نمىدانند از چنان شخصيتى چه بخواهند . اكثريت مردم دوران امير المؤمنين عليه السلام واقعا او را نمىشناختند كه از او مال دنيا مطالبه مىكردند ، مقام و جاه مىخواستند ، پذيرش خواستههاى زندگى طبيعى خود را از آن انسان كامل التماس مىكردند ، در صورتى كه آن حضرت تكامل ذاتى آنان را مىخواست ، او با كمال خلوص و جدّيّت ، با دگرگون كردن هويت خودكامهء آنان به يك هويت كمال جو ، بشريت را مىخواست نجات بدهد ، زيرا ولايت و خلافت او نه اختصاصى به محيطهاى جغرافيايى بالخصوص داشت و نه به نژاد معينى منحصر بود ، رسالت او انسانى بود ، آن انسان كه هيچ رنگ و نژاد و محيط خاصى را نمىشناسد . متأسفانه در دوران پيش از زمامدارى او پديدهء نژادگرايى ( تقديم عرب بر غير عرب ) و قبيله خواهى سخت بجريان افتاده بود ، همان شعار من يعنى قبيلهء من در حيات آن مردم با يكديگر نفوذ كرده بود ، در حالى كه نداى الهى * ( يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ ) * [ الحجرات آيه 13 ] هنوز از فضاى جامعهء آنان محو نشده بود . اين شعار جاهلى - و ما أنا الَّا من غزيّة ان غوت غويت و إن ترشد غزيّة أرشد بديهى است كه اگر روحيهء مردمى كه نتوانسته است نژادپرستى و قبيله گرايى جاهليت را از