محمد تقي جعفري
142
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
منظور از مديريت ، ادارهء جامعه با روش ماكياولىگرى بوده باشد كه مىگويد : « هر هدفى كه براى زمامدار مطرح باشد ، مىتواند بهر وسيله اى تمسك كند » بديهى است كه چنين مديريتى به نفى و انكار هر گونه اصل و قانون انسانيت و اخلاق و مذهب و قطع رابطه با خدا و ابديت منتهى مىگردد . و قطعى است كه چنين عقيده و رفتارى مخالف همهء اديان الهى و همه مكاتب سياسى است كه انسان را به رسميت مىشناسند و اصالت و كرامت و ارزشى براى آن قائل است . و اگر منظور از مديريت ، توجيه انسانهاى جامعه در مسير « حيات معقول » رو به هدف اعلاى زندگى است ، اين همان مديريت بود كه همهء تكاپوهاى اجتماعى و سياسى امير المؤمنين عليه السلام را تشكيل مىداد . آيا على بن ابي طالب عليه السلام از نظر علم و معرفت و حكمت در بالاترين قلهها قرار نگرفته بود پاسخ اين سؤال را در مباحث قبلى بطور مشروح ديديم كه چگونه پيامبر اسلام آن بزرگوار را در عاليترين درجهء علم و حكمت و معرفت معرفى فرموده است ، باضافهء معرفىهاى پيامبر اكرم ، خود نهج البلاغه و ديگر سخنان آن بزرگوار بهترين دليل حقيقت مزبور است . خلاصه - هيچ انسان آگاه و مطلع از شخصيت امير المؤمنين عليه السلام نمىتواند كمترين نقصى در آن انسان بزرگ پيدا كند و بگويد : اينست عامل انحرافات مردم جامعه اى كه آن حضرت زمامدارى آن را به عهده داشتهاند . اكنون براى پيدا كردن ريشه يا ريشههاى اصلى انحرافات و تبهكارىهاى مردم دوران حكومت امير المؤمنين عليه السلام . بايد نمونه اى از مختصات روانى و فكرى و تمايلات آن مردم را مورد مطالعه قرار بدهيم : 1 . « اگر نبودند مردمى كه به من بيعت كرده و اعلان يارى مىنمايند و اگر بوسيلهء وجود ياران حجت بر من تمام نمىگشت ، و اگر دستور خداوندى به علماء نبود كه مقرر داشته است بر پرخورى ستمكار و گرسنگى ستمديده صبر نكنند طناب اين مركب ( خلافت ) را