محمد تقي جعفري

117

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

« شخصى از فرزندان زيد بن الخطاب مىگويد : جز اين نيست كه عمر بن عبد العزيز دو سال و نيم خلافت كرد و اين سى ماه است . پسر عبد العزيز از دنيا نرفت مگر اين كه [ چنين وضعى در جوامع مسلمين برقرار شده بود كه ] : گاهى يك نفر مال فراوانى را مىآورد و مىگفت : اين مال را بهر نحو كه صلاح بدانيد در رفع نياز فقراء به كار ببنديد . او بدون معطلى با مالى كه آورده بود برمىگشت ، زيرا كسى پيدا نمىشد كه نيازى به آن مال داشته باشد تا براى رفع احتياج او ، آن مال را بگيرند لذا با همان مال خود برمىگشت ، زيرا خداوند مردم را بوسيلهء عمر بن عبد العزيز بىنياز ساخته بود » ( 1 ) از اساسىترين عوامل اين بىنيازى در اقتصاد ، اين بوده است كه عمر بن العزيز با شدت هر چه تمام از اسرافگرى و كامكارى و مال اندوزى قبيلهء خود و ديگر تبهكاران جلوگيرى نمود . داستان ذيل را با دقت مطالعه فرماييد : « هنگامى كه عمر بن عبد العزيز اقدام به برگرداندن اموالى نمود كه از روى ظلم گرفته شده بود و اقدام به برگرداندن جوائزى كرد كه به بنى اميّه داده شده بود و همچنين آن مستغلاتى را كه آنان از گذشته به چنگ آورده بودند ، به بيت المال رد كرد و آنان ( بنى اميه ) را به فقر و فلاكت نشاند ، آنان از اين كار عمر بن عبد العزيز [ گرفتن اموال بنى اميه را كه از دورانهاى گذشته انباشته بودند ] داد و فرياد كردند ، سپس نزد عمر بن عبد العزيز رفتند و گفتند : تو بيت مال مسلمانان را خالى كردى ( 2 ) و فرزندان پدرت را [ با مظالمى كه به بيت المال برگرداندى ] فقير ساختى و اين امر ( اموالى كه در دست بنى اميه

--> ( 1 ) مأخذ مزبور ص 106 . ( 2 ) آنچه كه در متن عربى آمده » اجلبت « است و اين به نظر صحيح نمىآيد . بعيد نيست كه كلمه در اصل » اخليت « بوده است كه به معناى » خالى كردى « مىباشد و اين مناسبتر به نظر مىرسد ، زيرا عمر بن عبد العزيز مانند گذشتگان بيت المال را متراكم و انباشته نگاه نمىداشت و به نيازهاى مردم رسيدگى مىكرد .