محمد تقي جعفري
14
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
عواملى متعدد در گرويدن مردم جوامعى از جهان به دين اسلام مؤثر بودهاند . اين عوامل را مىتوان به دو قسم عمده برشمرد : 1 - انگيزههاى گريز از عوامل اختلال در زندگى مطلوب : مانند فساد اجتماعى ، سياسى و فرهنگى ، ستم فرمان روايان ، ظلم اقتصادى و دينى ( 1 ) و غيره . اين عوامل ، گريبانگير جوامع بسيار بوده و در گريز بسوى اسلام تأثير مهمى داشتهاند . بعنوان نمونه ، اختلافات و كينه توزىهاى خونبار مرسوم در جوامع پيش از اسلام ، بخصوص در بين اعراب و ساكنان شبه جزيرهء عربستان و جنگهاى طولانى و تحميلى فرساينده باعث جذب مردم بسوى اسلام گشت . اين خشونتهاى غير انسانى و مستمر ، نه تنها مردم آن دوران را از حياتى هدف دار محروم ساخته بود ، بلكه رنگ خون ، رنگ حيات را در چشمان آنان چنان مات كرده بود كه گوئى نوعى ضديت با حيات طبيعى هر فرد در درون مردم پديدار گشته بود . ( 2 ) بديهى است كه تعدد جنگها ، فرصتى براى شكوفايى فرهنگى ، حقوقى ، دينى ، اقتصادى و . . . جامعه باقى نمىگذارد ، زيرا همهء اين امور بر مبناى احترام به حيات ، كرامت و آزادى معقول انسان استوار است . مفاسدى مثل اسير گرفتن زنان طايفه يا ملت مغلوب ، زنده بگور كردن دختران ، غارتگرىها و برده گيرىها ، همه از انواع اختلال در زندگى مطلوب محسوب مىشود ، بدين جهت بود كه پس از ظهور اسلام ، وقتى مردم با حقوق پايه اى حيات و كرامت و آزادى معقول موجود در عقائد اسلامى آشنا شدند ، در واقع طعم حيات را چشيدند و ترديد نيست كه در اين صورت : از خصومت و جنگ و كشتار بيزار مىگردند و آن وحدت آرمانى كه ناشى از محبت انسانها به يكديگر است ، امكان تحقق مىيابد . آيه 103 از سوره آل عمران اين حقيقت را چنين بيان نموده است : * ( وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ الله جَمِيعاً وَلا تَفَرَّقُوا وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ الله عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً ، فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِه إِخْواناً وَكُنْتُمْ عَلى شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْها ) * ( و همگى به طناب خداوندى چنگ زنيد و پراكنده نشويد و نعمت خدا بر شما را به ياد بياوريد كه شما دشمنان يكديگر بوديد و خدا ميان دلهاى شما الفت انداخت و با نعمت خداوندى با يكديگر برادر شديد و شما بر لبهء پرتگاه سقوط بوديد و خداوند شما را از آن نجات داد . ) ( 3 )
--> ( 1 ) در « تاريخ سياسى اسلام » ، تأليف دكتر حسن ابراهيم حسن ، جلد اول ، صفحه 18 ، از موارد فساد اجتماعى اخلاقى ، فرهنگى و اقتصادى ، شواهدى ذكر شده كه بخشى از علل روى آوردن عرب دوران جاهلى به اسلام را مشخص مىسازند . « از جملهء عادات زشت عرب در دوران جاهليت اين بود كه وقتى مردى به مرد ديگرى بر مىخورد كه از قبيله او نبود و در ميان آنها پيمانى وجود نداشت ، چنانچه يكى از مردان زنى همراه داشت ، بر سر آن زن جنگ و نزاع رخ مىداد و اگر كسى كه زن به همراه داشت ، مغلوب مىشد ، زنش به اسيرى مىرفت و مرد پيروز زن اسير را بر خود حلال مىدانست » . - زنده بگور كردن دختران . « يكى از عادات زشت عرب اين بود كه دختران خود را زنده بگور مىكردند ، زيرا زن را موجودى بىفايده مىدانستند و معتقد بودند كه از تربيت او سودى نمىبرند » . و عبد الرحمن بن خلدون ، در مقدمهء خود ( چاپ انتشارات المكتبة التجارية الكبرى مصطفى محمد ، صفحات 149 - 150 ) مىگويد : « زمانى كه عرب بر جوامع پيروز مىشدند ، خرابى بر آنها به سرعت وارد مىشد و سبب اين امر ، اينست كه . . . توحّش در آنان به صورت اخلاق و طبيعت آنان در آمده بود و برايشان لذت بخش بوده است ، زيرا بخاطر توحش ، از نظام حكم خارج مىشدند و از سياست اطاعت نمىكردند . اين گونه طبيعت با آبادى و مدنيت ناسازگار و سبب خرابى آن مىشد . . . طبيعت عرب ، غارتگرى اموال مردم بوده و روزى خود را در سايهء شمشيرها مىيافتند ، حدى در غارت اموال مردم نمىشناختند . . . مردمى را كه مىتوانستند كارى از صنعتها و حرفهها انجام دهند ، مجبور به كار مىكردند بدون آنكه دستمزدى به آنان بدهند . وقتى كه كارها تباه و مجانى شد ، اميدها در كسب و كار ضعيف مىشود و دستها از كار كردن باز مىايستند و جامعه فاسد مىگردد . . . اعراب توجهى به قوانين و جلوگيرى از فساد نداشتند . . . » البته ، دركنار اين عوامل مختل كنندهء زندگى مطلوب ، اعراب از امتيازات اخلاقى نيز برخوردار بودهاند ، اما نظر ما در اين مبحث ، به رشتهء تحرير در آوردن موارد ضعف و سستى بوده است ، آن هم در خاستگاه اوليهء اسلام . ( عربستان ) ( 2 ) دريد بن صمّه ، از مشهورترين شعراى دوران جاهليت - كه دوران اسلام را نيز درك كرده است - چنين مىسرايد : و انّا للحم السّيف غير نكيرة و نلحمه حينا و ليس بذى نكر يغار علينا واترين فيشتفى بنا إن اصبنا أو نغير على وتر قسمنا بذاك الدّهر شطرين بيننا فما ينفضي الَّا و نحن على شطر ( و قطعى است كه ما گوشت شمشير هستيم و اين قابل انكار و جدل نيست - و ما جنگ را هرگاه و گاهى به راه مىاندازيم و اين جنگ مورد تعجب و انكار نيست گاهى دشمنان ما براى خونخواهى ، بر ما هجوم مىآورند كه اگر ما مغلوب شويم ، براى آنان وسيله تسلى خاطر مىشود - و گاهى ما براى خونخواهى هجوم بر دشمن مىبريم - بدين ترتيب ، ما روزگار عمر خود را ميان خود و دشمن دو قسمت كردهايم - و عمر ما سپرى نمىشود مگر اين كه عمر ما در يكى از دو قسم ، يعنى بهر حال با كشتار مىگذرد ) . به نقل از كتاب « تاريخ الادب العربى - العصر الجاهلى » . تأليف دكتر شوقى ضيف صفحه 64 . در همين كتاب ، در صفحه 62 ، تحت عنوان « جنگها و كارزارهاى دائمى » آمده است : « شايد با اهميتترين عامل مشخص كنندهء زندگانى عرب در دوران جاهليت ، جنگى بودن زندگى است كه بر مبناى خونريزى استوار است و اين حالت ، گوئى به شكلى از سنت اجتماعى در آمده بوده است . آنان دائما مىكشتند يا كشته مىشدند . » ابو عبيده « ، متوفى به سال 211 ه . ق ، در كتاب خود از 1200 جنگ بين قبائل عرب جاهلى ذكر كرده است . . . » . ( 3 ) ممكن است در اين مورد ، اين سؤال مطرح شود كه جنگهائى كه در زمان پيامبر اسلام بطور مكرر واقع شده ، چگونه توجيه مىشوند ابتدا ، بايد قبل از هر چيز به اين اصل فراگير و اساسى اسلام توجه شود كه قتل نفس ، در اسلام قاطعانه حرام اعلام شده و آيه زير مؤيد اين امر است : * ( « مِنْ أَجْلِ ذلِكَ كَتَبْنا عَلى بَنِي إِسْرائِيلَ أَنَّه مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً وَمَنْ أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعاً » . ) * ( و از اين جهت بود كه ما بر بنى اسرائيل مقرر داشتيم كه هر كس يك نفس را بدون عنوان قصاص يا افساد در روى زمين بكشد ، مانند اينست كه همهء انسانها را كشته است و هر كس كه يك نفس را احياء كند ، مانند اينست كه همهء انسانها را احياء كرده است - مائده - آيه 32 ) . همچنين ، با توجه به آيه هائى نظير آيه 7 از سوره ممتحنه : * ( لا يَنْهاكُمُ الله عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ . ) * ( خداوند شما را از نيكوكارى و عدالت در بارهء كسانى كه با شما در دين نمىجنگند و شما را از وطنتان آواره نمىكنند ، نهى نمىكند ) و نيز با در نظر گرفتن دستوراتى مثل جملهء بسيار معروف حضرت امير المؤمنين على ( ع ) در سفارش به عدالت و محبت و لطف نسبت به همهء افراد و گروههاى جامعه - در فرمان مالك اشتر - كه مىفرمايد : فإنهم صنفان : إمّا أخ لك فى الدّين أو نظير لك فى الخلق ( زيرا مردم جامعه بر دو گونهاند يا برادر دينى تو هستند و يا همنوع تو ) ، ثابت مىشود كه اسلام ، حق حيات و كرامت و آزادى معقول انسانى را اساسىترين اصل مىداند . بنا بر اين ، پديدهء جنگ در اسلام مربوط مىشود به مبارزه با آن عوامل و انگيزه هائى كه اين اصول اساسى را مورد تهديد قرار مىدهند . هنگامى كه اسلام ، ابتدا پيام هدايت را ابلاغ كرد و زمينه فهم و پذيرش دين هدايت ابراهيمى را فراهم ساخت ، مستكبران كه ، به جهت احساس خطر از جانب اسلام ، آتش مبارزه و اخلال گرى را بر مىافروختند ، اسلام و پيامبر اسلام به ناچار ، يا به دفاع بر مىخاستند و يا براى ابلاغ رسالت الهى به تودهء مردم ، با جباران و مانعان راه هدايت خلق ، به جهاد مىپرداختند . بنا بر اين ، كار پيامبر همواره اول پيام و دعوت بوده است ، و سپس در صورت اخلال ، شمشير به كار آمده است . به همين جهت ، ادعاى كسانى كه گمان مىكنند اسلام به زور شمشير پيش رفته است ، باطل است زيرا از طرفى پيام اسلام ، قبل از شمشير ، بر دلها نشسته بود و مردم قبل از جباران و مستكبران ، به اين پيام گرويده بودند و شمشيرها در واقع براى برداشتن مانع فرمانروايان و سياستمداران از حركت اسلام و مردم ، به كار افتاده است . از طرف ديگر ، آيا حتى يك سرباز اسلامى به اندونزى و شرق آسيا و آفريقا و هند قدم نهاده است مگر شمشير در دست مغول نبود - وقتى به كشورهاى اسلامى تاخت - اما خود مغول ، جذب اسلام شد و آنگهى ، چگونه مىتوان باور كرد كه فقط به زور چند قبضه شمشير زنگ زدهء اعراب پا برهنه ، دو امپراطورى بزرگ و تا بن دندان مسلح و جنگ آزمودهء آن دوران ( ايران و روم ) فتح مىشوند مگر اين كه تأثير پيام را بر دلها ، قبل از فرود آمدن شمشيرها بر سرها ، در نظر داشته باشيم .