محمد تقي جعفري
59
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
شكر از نى ميوه از چوب آورى از منى مردم بت خوب آورى گل ز گل صفوت ز دل پيدا كنى پيه را بخشى ضياء و روشنى ميكنى جزو زمين را آسمان مىفزائى در زمين از اختران 151 ، 165 - و أمّا أهل المعصية ، فأنزلهم شرّدار ، و غلّ الأيدى إلى الأعناق ، و قرن النّواصى بالأقدام ، و ألبسهم سرابيل القطران و مقطَّعات النّيران فى عذاب قد اشتدّ حرّه و باب قد أطبق على أهله ، في نار لها كلب و لجب و لهب ساطع ، و قصيف هائل ، لا يظعن مقيمها و لا يفادى أسيرها و لا تفصم كبولها . لا مدّة للدّار فتفنى و لا أجل للقوم فيقضى ( و اما معصيت كاران ، پس خداوند آنان را به بدترين جايگاه فرود بياورد و دستهاى آنانرا بگردنشان بسته و پيشانى آنانرا به پاهايشان نزديك سازد ، و پيراهنهاى قطران و لباسهائى از آتش به آنان بپوشاند - در عذابى كه حرارتش بسيار سخت و در جايگاهى كه در آن بر ساكنانش بسته و در آتشى با هجوم شديد و با صدا و در شعله اى مرتفع و صدائى بس هولناك ، آن كس كه در چنان عذابى گرفتار شود كوچ نتواند كرد و اگر اسيرش گردد با دادن فديه آزاد نتواند گشت و بند و زنجيرهائى كه به آن تبهكاران بسته شده گسيخته نشود . مدتى معين براى اقامت در آن جايگاه عذاب نيست كه بسر آيد ، و براى آن مردم اجلى مشخص نيست كه فرا رسد و زندگى زجر آورشان پايان پذيرد . ) آيا انسان اين همه عذاب و شكنجه را كه در دوزخ وجود دارد مىتواند تحمل كند اين سؤال ، درست مانند اين سؤال است كه آيا انسان آن همه نعمتها و شكوفائىها و عظمتها و لذائذ فوق مادى را كه در بهشت وجود دارد ، مىتواند تحمل