محمد تقي جعفري

291

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

( اگر بارانى [ روى قبرشان و جسدشان ] ببارد ، شاد نگردند و اگر خشكسالى به آنان روى بياورد نوميدى ندارند . ) آن در خاك آرميدگان هرگز از آنچه كه در عرصهء طبيعت مىگذرد متأثر نمىگردند نه زيبائى و طراوت و نسيمهاى بهارى آنان را خوش و خرم و شاداب مىنمايد و نه خزان برگريز كه زمين را افسرده مىسازد ، آنان را در اندوه فروميبرد . روزگارى بود كه در انتظار سركشيدن سنبلها و رياحين و بارور شدن درختان ثانيه - شمارى مىكردند و براى سيراب شدن مزارعشان ، چشمان خود را در آفاق فضا مىگرداندند ، و با ديدن قطعهء ابرى در دورترين افق اگر چه در فضائى غير از فضاى آنان حركت ميكرد شاد و خندان بودند كه ابرى مىآيد و بارانى مىآورد . اكنون اگر روى زمين از باران سيراب شود تأثيرى در حال آنان ندارد ، همان گونه كه اگر خشكسالى دمار از روزگار زمين و زمين نشينان در آورد كمترين تأثيرى در حال آنان نخواهد داشت . خوش هواى سالمى دارد ديار نيستى ساكنانش جمله يكتا پيرهن خوابيده اند دانه‌هاى سفيد برف آرام آرام بر روى گورهاى همهء آن خاك رفتگان مىنشيند و تدريجا آب مىشود ، و آنان اطلاعى از آن ندارند ، همان گونه كه از پوسيدن تدريجى گوشت و استخوان و رگ و پيه كالبد ماديشان خبرى ندارند . 96 ، 103 - جميع و هم آحاد ، و جيرة و هم أبعاد ، متدانون لا يتزاورون ، و قريبون لا يتقاربون ، حلماء قد ذهبت أضغانهم و جهلاء قد ماتت أحقادهم ، لا يخشى فجعهم و لا يرجى دفعهم ( با همند ولى تنها ، همسايگانى دور از هم ، نزديك به هماند ولى ديدارى با هم نمىكنند ، پهلوى هم خوابيده‌اند ، انسى باهم ندارند ، بردبارانى هستند كه كينه هايشان