محمد تقي جعفري

284

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

براى اين كه حيات مورد خواست ، روپوش حيات واقعى نشود ، بايد بپذيريم كه تكاپو براى زيستن بايد بقدرى با اهميت تلقى شود كه گوئى : اين انسان است كه آب زلال حيات را از منبع آن استخراج مىكند ، نيز همين انسان است كه بايد آن را بدون آلوده شدن به مواد مختل كننده عبور بدهد . حيات انسانى ، آرى . اين همان خورشيد است كه از دل تاريكى سر برمىآورد و راه خود را در ظلمات ماده و ماديات پيش مىگيرد ، اگر اين خورشيد حيات در سر راه خود با بديت با ابرهاى خواسته‌هاى حيوانى پوشيده نشود از هر آنچه كه مىگذرد آن را روشن مىسازد و هر اندازه كه اين خورشيد از منبع اصلى خود ( مقام ربوبى ) بيشتر فيض بگيرد ، از هر چه كه بگذرد و و هر چه كه با آن ارتباط برقرار نمايد . خاصيت حيات را بيشتر كسب مىكند . 71 ، 77 - فقد رأيتم تنكَّرها لمن دان لها ، و آثرها و أخلد إليها ، حين ظعنوا عنها لفراق الأبد ، و هل زوّدتهم إلَّا السّغب ، أو أحلَّتهم إلَّا الضّنك ، أو نوّرت لهم إلَّا الظَّلمة ، أو أعقبتهم إلَّا النّدامة ( و شما ناسازگارى اين دنيا را با كسى كه به آن نزديك شود و آن را مقدم بدارد و تكيهء جاودانى بر آن نمايد ، ديده‌ايد - در آن هنگام كه آنان از اين دنيا براى جدائى ابدى كوچ كردند ، آيا اين دنيا توشه اى جز گرسنگى به آنان داد ، يا آنانرا جز در تنگى در موقعيتى ديگر قرار داد ، يا براى آنان جز تاريكى روشنائى به وجود آورد ، يا جز پشيمانى در عاقبت امرشان نتيجه اى داد . ) چگونه اين دنيا با آن همه زيباييها و امتيازات مطلوبش چهره اى زشت و ناسازگار به انسان نشان مىدهد . معناى جملات مورد تفسير آن نيست كه دنيا زشت است و وحشتناك و ناسازگار ، زيرا اگر چنين بود ، به طور طبيعى مردم از آن رويگردان مىشدند و شايد هم بساط پهناور زندگى از روى زمين برچيده مىشد ، بلكه همان گونه كه مىبينيم دنيا براى خود